چه بگویم در حق بزرگ مردى که دوستانش از روى ترس و دشمنانش از روى حسد، فضائل او را پنهان کردند مع الوصف فضائل و مناقبش شرق و غرب عالم را پر کرده است.(خلیل بن احمد، مخترع علم عروض).
آرى، آنچه از او هر کس که گفته است بمنزله قطره اى در جنب دریا و یا دانه اى در فضاى صحراست. على از دنیا درگذشت در حالیکه شهید عظمت خود گشت.(جبران خلیل جبران، نویسنده پرشور مسیحى).
اى روزگار چه میشد که اگر هر چه قدرت و قوه دارى بکار مى بردى و در هر زمان یک على با آن عقلش، با آن قلبش، با آن زبانش، با آن ذوالفقارش به عالم مى بخشیدى (جرج جرداق، نویسنده مشهور مسیحى)
تو زیبایى ولى نه بخاطر چشمان سیاهت، بلکه به خاطر بیینش شعلهورت. تو زیبایى نه بخاطر جمال سیمایت، بلکه بخاطر صفاى سرشتت. تو زیبایى نه به خاطر گلوبندى رخشان بر گردن بلورینت،
بلکه بخاطر جبروت خصلتها و خوى شکوهمندت. تو قهرمانى ولى نه به خاطر پیچیدگى مچ هایت، تو قهرمانى نه به خاطر پهناى شانه ات، بلکه بخاطر چشمه فیضى که نخست بر قلب و زبانت و سپس به گفتار و رفتارت سرازیر شده است.
(سلیمان کتانى، نویسنده و ادیب مسیحى لبنانى )