سفارش تبلیغ
جنبش وبلاگی خیبریون
پاییز 1386 - فرهنگی - مذهبی
عزّتی والاتر از دانش نیست . [امام علی علیه السلام]
فرهنگی - مذهبی
 
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ

»» نکاتی درباره استخاره از حضرت آیت الله گرامی

در مورد استخاره من در ابتدا داستانى را (باواسطه) از قول مرحوم کشمیرى نقل مى کنم، شاید زوایاى موضوع روشن شود. در نجف اشرف افراد زیادى خدمت ایشان مى رسیدند و استخاره مى کردند. به ذهن ایشان آمده بود که من خیلى مهم شده ام، چون مردم تمام امور زندگى خود را با استخاره هاى من تنظیم مى کنند. یک روز که مشرف مى شوند به زیارت حضرت على(ع) مى بیند که یک طرف صحن شلوغ است و عده زیادى اطراف یک زن معمولى و بى سواد جمع شده اند و از او استخاره مى خواهند. به زن پیغام مى دهد بیا من سؤالى دارم. از آن زن مى پرسد: داستان چیست؟ او مى گوید: زندگى بسیار سختى داشتم، تا اینکه متوسل به حضرت امیر(ع) یا حضرت ابوالفضل(ع) مى شود. ـ تردید از من است ـ در آن حالت توسل، آقا به من فرمود: استخاره کن و پول بگیر. گفتم: استخاره بلد نیستم و اصلا سواد ندارم. حضرت مى فرمایند: برو دو فلس بده و یک تسبیح بخر، بعد همین طور دانه هاى تسبیح را بشمار ما به تو همه چیز را مى گوییم. بعد به آقاى کشمیرى مى گوید: در گوش من مطالبى گفته مى شود که منطبق بر زندگى مردم است. غرضم از ذکر این داستان این است که استخاره اصلا جنبه استدلالى و فکرى ندارد. البته در همه جا این طور نیست. ما دو نوع استخاره داریم: یک استخاره همان استخاره اى است که در کتاب هاى فقهى پیرامون آن بحث شده و روایت هم دارد و انواع مختلفى هم برشمرده اند، این نوع استخاره ممکن است مطابق با زندگى شما باشد و یا نباشد. در این جا نوعى استنباط و فهم از قرآن وجود دارد. در نوع دوم استخاره به بعضى از افراد نوعى اجازه باطنى داده مى شود که دیگر استدلال ندارد و به فهم و استنباط مربوط نمى شود و در اکثر اوقات جواب ها کاملا مطابق با واقع در مى آید. لذا مى شود که از یک آیه دو جور مطلب به ذهن استخاره کننده بیاید که هر دو مطلب نیز مطابق با واقع باشد. در باره خودم هم یک قضیه اى اتفاق افتاد که خیلى قابل توضیح نیست. حتى با یک حالت تندى بعد از مدتى از آن واقعه به من گفته شد: پس دنبال فلان مقام هستى که استخاره نمى کنى؟ پس مردم کجا بروند؟ معنایش این بود که فکر مى کنى استخاره کردن برایت عیب است. به هر حال برقى زده شد و چون تطابق زیاد بود و تجربه هاى شیرین فراوان، تاکنون ادامه داده ام.
در اصل استخاره و در فهم از آیه برهان وجود ندارد لذا از آن زمان به بعد هنگام استخاره دیگر هیچ دعایى نمى خوانم. در روایات آمده است: آن مطلبى که در قلبت واقع مى شود، به همان عمل کن. پس مهم همانى است که در ابتدا در قلب واقع مى شود چه بسا با تأمل و دقت مطلبى به ذهن خطور کند که با آنچه در ابتدا به ذهن آمده مخالف باشد. مهم همان است که ابتدا در قلب واقع مى شود. البته مقدارى هم این امر تجربى است. یادم هست یک وقت یکى از آقایان در این نوع استخاره ها شبهه مى کرد. حضرت آقاى بهجت (42) به من فرمودند: این قدر تجربه در استخاره بالاست که حتى اهل سنت نیز به آن رو آورده اند. ولى ما خودمان در آن شک مى کنیم. یک وقتى یک دختر خانمى از سیستان و بلوچستان زنگ زد و استخاره مى خواست. گفتم شما از اهل سنت هستید؟ گفت چه فرقى مى کند. بلى من از اهل سنت هستم. از او پرسیدم آیا به مسجد هم مى روید؟ گفت ماها را به مسجد راه نمى دهند. به هر حال تجربه در استخاره و مطابقت آن با واقع، به قدرى زیاد است که انسان به اطمینان مى رسد.
استخاره از معجزات شیعه است. اگر استخاره کننده از جانب اهل بیت(ع) مجاز باشد حالا چه در خواب و چه در بیدارى، واقعاً از شهادت دو شاهد عادل اقرب است. براساس تجربه اى که ما به دست آوردیم نود و پنج درصد از استخاره ها درست است. مرحوم آقاى بروجردى استخاره مى کرد. خودم دیدم که مرحوم امام استخاره مى کرد. در یک مورد هم من براى حضرت امام استخاره کردم که مربوط به حضور ایشان در جلسه منزل آقاى لنگرودى بود. مرحوم شیخ انصارى هم قضایاى استخاره اش معروف است. مرحوم حاج شیخ عبدالکریم در اصل تأسیس حوزه علمیه قم به استخاره متوسل شدند. استخاره جزء تجربیات قطعى است و نیازى به سند ندارد. در سند زیارت جامعه کبیره، دو سه نفر از مجانین در آن هستند اما هیچ وقت شک نمى کنید. دعاى کمیل هم سند معنون صریحى ندارد ولى هیچ وقت در آن شک نمى کنید. دعاى ندبه هم همین طور اینها بعضى از متون روشن و قطعى است. استخاره هم همین است لذا علما استخاره مى کردند منتهى بعضى از روى قرآن و بعضى ها هم از روى تسبیح. معروف است که مرحوم حاج شیخ مى فرمود من استخاره با قرآن را نمى فهمم اینکه مى گوید قال موسى، نمى فهمم یعنى چه؟ مرحوم آقاى اراکى با تسبیح استخاره مى کرد. به هر حال استخاره از معجزات شیعه است.
به نظر من صلاح نیست که فرهنگ حاکم و رایج جامعه این باشد که افراد در همان ابتدا براى هر کارى استخاره کنند. این کار درست نیست. مورد استخاره تحیر و سرگردانى است. تحیرى که نه با عقل و نه با شرع و نه با مشورت و رایزنى حل شود; مثل قرعه، ما در مواردى به قرعه پناه مى بریم. ولى کجا و در چه موارد باید از آنها استفاده کرد؟ براى بعضى از مشکلات حل نشدنى قرعه جایز است. استخاره هم همین طور، وقتى مشکل حل نشد باید به آن پناه برد.
زمانى که عقل خود من یا دیگران مشکل را حل مى کند، جاى استخاره نیست. موضوع استخاره همان تحیر است. در بعضى از روایات آمده است که در چیزى که نمى دانى و متحیر هستى استخاره کن. یک وقت است که راه حلى نیست، خوب، تحیر پیدا مى شود و مى توان به استخاره پناه برد.
یک از سؤالاتى که معمولا مى پرسند در مورد انتخاب همسر است که آیا ابتدا استخاره کنیم و بعد اقدام، یا بعد از آشنایى و دیدن استخاره کنیم و یا براى مراحل بعد استخاره کنیم؟ به نظر من اشکال ندارد که فرد اول براى این استخاره کند که اگر بروم و ببینم و بعد بخواهم استخاره کنم و استخاره خوب نباشد ممکن است کدورتى پیش آید. به هر حال در هر وقت از زمان خواستگارى استخاره اشکالى ندارد. منتهى همه این موارد مربوط به زمان تحیر است. حال اگر همین فرد برود و تحقیقات لازم و دقیقى انجام دهد و بگویند خوب و مناسب است باز هم مى تواند بگوید که من باید در این مسأله استخاره کنم. چون باز یک تحیرى دارد که با این کارها از بین نرفته است. مثلا نمى داند فردا چه خواهد شد. گاهى اوقات یک چیزهایى هست که با تحقیق حل نمى شود، لذا اگر مقدارى سردرگمى و تردید مانده باشد، جاى استخاره هست.
زمانى که کتاب منطق المقارن را به زبان عربى مى نوشتم یکى از استخاره هایى که کردم تأیید نوشتن این کتاب بود. چون معتقد بودم کتب منطقى حوزه باید عوض شود حتى منطق مرحوم مظفر چند اشکال عمده دارد، از جمله اینکه در آن تضارب آراء نیست و عقاید و مکاتب روز را هم ننوشته اند. انتقادات آنها بر منطق کلاسیک را هم ندارد و چیزهاى دیگر.
یکى از استخاره هایى که کردم در باره این بود که کار نوشتن اینگونه کتب براى حوزه را ادامه ندهم و با خود فکر کردم که مگر کسى مى تواند کتب درسى حوزه را تغییر دهد. آقاى صدر نتوانست تغییرى بدهد و به جاى قوانین، خلاصة الاصول خودش را بگذارد. در این رابطه وقتى استخاره کردم این آیه آمد "یا ایها النبى لِمَ تُحَّرِم ما اَحلَّ الله لک تبتغى مرضات ازواجک" (43) آقاى محمدى گیلانى مى گفت این "ازواجک" متوجه به سنت هایى است که مخالف تغییرند. یکى از علما حوزه هم مى گفت عجیب استخاره منطبقه اى است.
افراد زیادى جهت استخاره مراجعه مى کنند. حتى گاهى اوقات درباره بعضى از مسائل مهم کشورى هم متوسل به استخاره مى شوند. یک بار از اهواز تلفن زدند که برایشان استخاره بگیرم. گفتم که الان وقت ندارم. گفتند که مربوط به کار شخصى نیست. چاه هاى نفت آتش گرفته و در حال سوختن است و بیت المال دارد از بین مى رود. چند طرح داریم براى مهار آن و استخاره ما براى انتخاب این طرح هاست. بنده هم برایشان استخاره کردم که خوشبختانه کار با موفقیت پایان پذیرفت. بعضى از افراد هم پست هاى مهم و خوبى به آنها پیشنهاد مى شد و آنها هم با اینکه تمام مراحل را انجام مى دادند اما باز هم متوسل به استخاره مى شدند.
یکى از قضات شهر قم هم در رابطه با حکمى که مى خواست صادر کند به خاطر شکى که وجود داشت متوسل به استخاره شد. به ایشان گفتم: مطلب این نیست که فکر مى کنى. ایشان هم دست نگه داشت و بعد از تحقیقات بیشتر معلوم شد که اشتباه کرده است. در این اواخر یکى از کاندیداهاى ریاست جمهورى دوره هشتم که از شاگردان من بود، نزد من استخاره کرد گفتم البته شما نمى شوید ولى مى خواهى خودت را مطرح کنى. مسأله اى نیست.
یک خانمى که بچه اش سرطان خون داشت از من خواست تا برایش استخاره اى بگیرم. من هم متوجه قضیه نبودم به ایشان گفتم که او را به مشهد ببرید. پس از گذشت زمانى کسى به من تلفن زد و گفت آقا من طلبه ام و شوهر همان زنى هستم که به شما تلفن کرده بود، به سفارش شما، بچه چهار پنج ساله را به مشهد بردیم و شب در حرم خواباندیم. این بچه که صبح بلند شد دیدیم با نشاط است، معمولا سرطان خونى ها نشاط ندارند. گفتیم چطور شده گفت دیشب آقا گفت حال تو خوب است. از بچه پرسیدیم لباسش چطورى بود گفت لباس بابام را پوشیده بود، از رنگ عمامه اش پرسیدیم. او به پارچه شلوارى سبز خود اشاره کرد و گفت این رنگى بود بعد از اینکه او را به آزمایشگاه بردیم هیچ اثرى در خون او نبود.
به تناسب این را هم بگویم که اخیراً یکى از اساتید دانشگاه اصفهان که از دوستان من است به منزل ما آمده بود و مى گفت: یک ارمنى مسیحى در اصفهان سرطان خون داشت و شنیده بود که امام رضا(ع) شفا مى دهد به مشهد رفته و گفته بود آقا شما مسلمانها را شفا مى دهید ولى من ارمنى هستم و باید مرا هم شفا بدهید پس از اینکه برگشته بود هیچ اثرى در خونش نبوده است. شخصى به او گفته بود مسلمان شو. گفت مى خواهم مسلمان شوم ولى مى ترسم امام رضا(ع) خیال کند به این خاطر مسلمان شدم و حالا صبر کردم.


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سید داود افضلی ( یکشنبه 25/9/86 :: ساعت 2:43 عصر )
»» زندگینامۀ علمی‌سیاسیِ فقیهِ مجاهد، و مفسّر محقّق، حضرت آیة








اینجانب محمد صادقی تهرانی، نگارندۀ این سطور در خاندانی روحانی از مرحوم حاج شیخ رضا لسان المحقّقین؛ به سال 1305  هجری شمسی در تهران پا به عرصۀ دنیای فانی نهادم.


تا سن سیزده سالگی که پدرم در قید حیات بود سیکل دوم دبیرستان را به پایان رساندم‌. سپس به حَلَقات دروس‌عرفانی اخلاقی تفسیری مرحوم آیة الله العظمی‌ میرزا محمّد علی شاه آبادی استاد بزرگ مرحوم امام خمینی پیوستم ودر ضمن یکسالی هم به دروس مقدماتی‌(ادبیات عرب‌) پرداختم‌، سپس عازم قم شده‌، طی‌ّ سه سال دروس سطح راپایان دادم‌.


در سال 1323 مرحوم آیة الله العظمی‌ بروجردی به قم آمدند. در دروس ایشان شرکتی فعّال داشتم‌، بگونه‌ای که درمسائل فقهیه‌،خود اتخاذ رأی می‌کردم‌. طبعا از دروس فقه‌، فلسفه‌، عرفان و...اساتیدی دیگر بهره‌مند می‌شدم‌. ولی‌محور اصلی‌ِ تحوّل فکری‌ام ، همان جنبش آغازین علمی نزد مرحوم شاه آبادی بود که حرکت‌ِ قرآنی مرا از آغاز تاکنون‌استمرار داد و تمامی تحصیلات حوزوی‌ام تحت الشّعاع آن بود؛ پس از آن مرحوم آیة الله العظمی‌ علّامۀ طباطبائی‌نقشی عظیم در استمرار درجات تفسیری‌، عرفانی‌، فلسفی و اخلاقی‌ام داشت‌.در دروس این دو بزرگوار هفت سال شرکت کردم‌، و در سفرهای بسیاری که از قم به تهران داشتم از دروس فلسفی‌مرحوم آیة الله العظمی‌ میرزا مهدی آشتیانی و میرزا احمد آشتیانی بهرۀ وافری می‌بردم اگرچه استفاده‌های علمی ازمرحوم آقای شاه آبادی‌، نقش نخستین‌ِ محوری داشت‌.


پس از ده سال توقف مستمر در قم‌، به تهران مراجعت کرده و در دو بُعدِ علمی و سیاسی به فعّالیت شدید پرداختم‌،با مرحوم آیة‌الله العظمی‌ سیّد ابوالقاسم کاشانی در قیام نفت و علیه شاه‌، و با مرحوم آیة الله العظمی‌ حاج سید احمدخوانساری و مرحوم آیة الله العظمی‌ حاج شیخ محمّد تقی آملی از نظر استمرار مراحل علمی‌، فقهی ارتباط داشتم وهمچنین در طی مدت اقامت دهساله در تهران‌، در دانشکدۀ معقول و منقول‌(معارف اسلامی‌) بدون شرط حضور درکلاس درس و تنها با شرکت درامتحانات‌، چهار لیسانس‌ِ حقوق‌، علوم تربیتی‌، فلسفه و فقه‌؛ و سپس دکترای عالی‌معارف اسلامی را دریافت داشتم‌. همانجا سه سال به تدریس حکمت (‌فلسفۀ اسلامی‌) بر مبنای قرآن و سنت از روی‌متن کتاب "آفریدگار و آفریده‌" پرداختم‌، جلساتی هم بر دو محور علمی و سیاسی علیه حکومت شاهنشاهی در هفت‌نقطۀ تهران داشتم که بیشتر، قشر دانشجو در آن جلسات شرکت می‌کردند. منبر هم می‌رفتم که آن هم ، دارای‌نوآوریهای علمی و سیاسی بود، و کلا مورد تعقیب و تهدید و تحدید دستگاه ستمشاهی بودم‌.


به سال 1341 ه.ش در اثر مبارزات شدید بر ضد رژیم طاغوتی‌، خصوصا به جهت سخنرانی در سالگرد ارتحال‌مرحوم آیة الله العظمی‌ بروجردی در مسجد اعظم قم که برای نخستین بار افشاگریهایی علیه شاه را در برداشت‌، ازسوی ساواک محکوم به اعدام شدم و ایران را مخفیانه بقصد حج‌ّ ترک نمودم‌، در مکه و مدینه با سخنرانیها و اعلامیه‌هایی به زبان فارسی و عربی علیه طاغوت‌، بین عمره و حج‌ّ دستگیر شدم‌، حج را در حصار مأموران دولتی انجام‌دادم‌، ولی بر اثر استدلالات قاطع اینجانب در برابر حکومت سعودی و اجتماع بزرگ و تحصن علمای عِراقَین درمسجدالحرام‌، آزاد شده و تحت الحفظ به عراق رفتم‌،


نهضت علمی قرآنی و سیاسی را در نجف اشرف - به مدت ده‌سال - با تدریس تفسیر، فقه‌، اخلاق‌، سخنرانی و تألیف ادامه دادم‌.درضمن برحسب درخواست دولت ایران‌، حکومت عراق تصمیم گرفت مرا به ساواک ایران تحویل دهد، ولی در اثرمخفی شدن در بیت مرحوم آیة‌الله العظمی‌ خویی‌، با فعّالیت‌های ایشان‌، توطئه آنان خنثی شد.


با آغاز اخراج ایرانیان از نجف اشرف و کل شهرهای عراق‌، به بیروت هجرت کردم‌، جریان دو نهضت قرآنی وسیاسی به‌مدّت پنج سال در لبنان ادامه داشت‌.با تشکیل نماز جمعه در سراسر لبنان‌، سخنرانیهایی بر محور قرآن در جلسات مذهبی‌، که نهضت سیاسی ضد شاه‌را هم برای تشکیل حکومت اسلامی دربر داشت‌، و نیز با تألیفاتی نوین‌، زمینه‌ای مناسب برای گفت‌وگو با علمای ادیان‌ِدیگر برای اثبات حقّانیت اسلام قرآنی ایجاد شد. به‌گونه‌ای که در مناطق مختلف لبنان‌، ضمن گفتمان قرآنی با علمای‌شیعی‌، به مباحثه و مناظره با علمای سنّی‌، مسیحی‌، یهودی‌، و دُرزی پرداخته و با ملحدین و مشرکین بحث می‌نمودم وآنان یا سکوت می‌کردند و یا محکوم‌ِ استدلالات قرآنی می‌شدند.


با شدت‌گرفتن جنگ داخلی‌ِ لبنان‌، آن‌جا را به‌قصد حجاز ترک‌نمودم‌، دو سال متمادی در مکّۀ مکرّمه با تماسی‌مستمر با شخصیتهای علمی و سیاسی اسلامی سراسر جهان‌، بر مبنای دو نهضت قرآنی و سیاسی‌، فعالیت‌های پیگیر ودامنه داری برای رشد تفکر انقلاب قرآنی در میان مسلمانان انجام‌شد.در آنجا نیز اضافه بر مناظرۀ قرآنی با علمای وهّابی‌، و عدم محکومیت اینجانب در هیچ‌یک از مناظرات‌، حدودیکصد خانوار سنّی را در مرکز حکومت آل سعود، تنها با ادلّۀ قرآنی و گاه با استناد به یک آیه از قرآن (آیۀ مبارکۀ 32 ازسورۀ فاطر) به مذهب اهل‌البیت‌: راهنمایی نمودم و بحمدالله تعالی‌ همگی آنان شیعه شدند.


برای دومین بار به‌فاصلۀ هفده سال‌، دستگیر شدم و پس از آزادی به لبنان بازگشتم‌. در هر دو مرحلۀ بازداشت درمکۀ مکرمه زندانی شدم به ویژه در دوّمین زندان‌، ابتدا در مدینه‌، سپس مکّه و در پایان در "سجن التّرحیل‌ِ" جدّه بودم‌،در دستگیری نخست در کلانتری حرم وسپس در "شرطة‌العاصمة‌" که شهربانی مکه است در بازداشت بودم‌، در زندان‌دوّم بود که شنیدم مرحوم امام خمینی به پاریس هجرت نموده‌اند.پس از گذشت دو هفته از زندان دوّم به بیروت بازگشته و از آنجا برای دیدار امام و قرار جریان انقلاب به پاریس رفتم‌.در اقامت ده روزۀ پاریس و شرکت شبانه روزی در جلسات مرحوم امام‌، در چندین دانشگاه سخنرانیهای ممتدی بر هردو مبنای قرآنی و سیاسی داشتم‌.


پس از بازگشت به بیروت بفاصله چندین روز از بازگشت امام به ایران‌، پس از هفده‌سال هجرت - که در طی آن چهار بار غیابا توسط ساواک شاه‌، محکوم به اعدام شده و دائما تحت تعقیب ساواک بودم -به ایران بازگشتم‌، و پس از پایه‌ریزی جمهوری اسلامی که در حرکات بنیادینش‌، نقشی مؤثر داشتم‌، در قم اقامت کرده وتا کنون بر محور معارف قرآن‌، دروس و تألیفات و خطابات خود را ادامه داده‌ام‌، و به جهت مشورتهایی با مرحوم امام‌، وبرای ریشه دار کردن نهضت و انقلاب قرآنی‌، در کارهای اجرائی شرکت نکردم‌. مگر چند روزی در آغاز انقلاب که‌برحسب خواستۀ مرحوم امام‌، مراجعات اصلی مردم را پاسخگو بودم و پیش از تشکیل نمازهای جمعه بطور رسمی‌،اضافه بر سخنرانیهایی در سراسر ایران‌، نماز جمعه را در مراکز استان‌ها و بعضی از شهرهای دیگر، تشکیل دادم‌.سرآمدش نمازجمعه‌ای بود که در پارک ملّت مشهد مقدّس در حضور حدود نیم میلیون نفر نمازگزار انجام شد، ازتانک بعنوان منبر نمازجمعه و از تیربار ضدهوایی بعنوان سلاح و از لباس کفن کامل استفاده کردم‌. در همین نخستین‌نمازجمعۀ مشهد، مردم طوماری طولانی را تهیه کردند که صدها هزار امضأ داشت و با اکثریت امضاها خواستارانتصاب رسمی اینجانب به امامت جمعۀ مشهد مقدّس شدند، و سپس طومار را به دفتر امام ارسال کردند ولی به دست‌ایشان نرسید. نمازجمعۀ مستمرّی هم در مسجد مقدّس جمکران‌، و در ضمن در دانشگاه صنعتی شریف‌، و چند جمعه‌هم در مسجد دانشگاه تهران اقامه کردم‌، سپس مرحوم امام مرحوم حجّة‌الاسلام آقای طالقانی رابعنوان امام جمعۀ‌تهران مقرّر نمودند.با ترک‌ِ نمازجمعه در قم به علت‌ِ اذیت‌های فراوان عدّه‌ای از متحجّرین حوزوی و تهمت‌های کذب دیگران و اقامۀ‌نمازجمعۀ رسمی در سراسر کشور، تمام اوقاتم صرف تدریس و تألیف شد، که 25 جلد از تفسیر سی جلدی‌ِ «الفرقان‌»را بمدت ده سال در قم‌، ضمن دو تدریس عربی و فارسی تألیف کردم‌.


به یاد دارم که مرحوم آیة‌الله العظمی‌ علّامۀ طباطبائی فرمودند تا این تفسیر پایان نیافته کتاب دیگری ننویسم و چنان‌هم شد، بالاخره در رشته‌های تفسیری‌، فلسفی‌، فقهی و... بیش از 110 اثر تحقیقی قرآنی که بسیاری از آنها بچاپ‌رسیده یا زیراکس شده و کتابهایی هم که فعلاً خطی است تألیف نمودم‌.برخی از بزرگان علمای اسلام در عصر حاضر نکاتی را پیرامون تألیفات اینجانب متذکّر شده‌اند، مِن جمله مرحوم‌آیة‌الله العظمی‌ حکیم می‌فرمودند: شما در عین حرکات زیاد انقلابی‌، کتابهایی تألیف نموده‌اید که در مدتی کم از تمامی‌مؤلفین با سابقۀ نجف از نظر تعداد و محتوا سبقت گرفته‌، و نیز مرحوم امام دربارۀ کتاب «المقارنات‌» در نجف فرمودند:بهترین کتابی است که علیه یهود و نصاری‌ نوشته شده‌، و بالاخره بر حسب تصدیق مؤلفاتی گوناگون‌، درجۀ عالی اجتهاداینجانب در تمامی علوم اسلامی مورد تأیید مراجعی عظیم الشّأن بوده است‌. جز آنکه با گذشت مراحل تحقیقاتی -تفسیری‌، و بر مبنای آنها، نظرات فقهی‌، اصولی‌، فلسفی‌، عقیدتی‌، عرفانی و سیاسی‌ِ اینجانب اختلافات زیادی با سایرعلما دارد.در تفسیرِ کمتر آیه‌ای است که نکته‌ای مغفول و یا خطایی مشهود نسبت به آن آیۀ مبارکه را متذکر نشده باشیم‌، و درفقه با بسیاری از نظرات مشهور علمای شیعی و سنّی و احیانا با تعدادی از نظرات هر دو فرقه اختلاف داریم‌، که حدود«پانصد و چهل‌» فتوی‌ بر مبنای قرآن و سنّت و مخالف با نظرات مشهور را در « تبصرة‌الفقهأ » آورده‌ایم‌؛ و مبنای این‌اختلاف وسیع در کل‌ّ علوم اسلامی‌، آزاد‌اندیشی و تدبّرِ بدون پیش‌فرض در قرآن مبین است‌، حال‌آنکه اگر علمای‌اسلام قرآن را درست بررسی کنند درصد اختلافاتشان با هم بسیار کم می‌گردد گرچه این گونه فتاوای آنان بر خلاف‌اجماع و روایاتی هم باشد. ارکان اوّلیۀ فلسفۀ مرسوم حوزوی را مانند قِدمت زمانی جهان و حدوث ذاتی آن‌، سنخیت‌خدا و آفریدگان بر مبنای ضرورت سنخیت علت و معلول‌، قاعدۀ «الواحد لا یَصدُرُ عنه الا واحد» و... را برخلاف‌برداشتهای درست عقلی و قرآنی دانسته و طبعا بسیاری از نظرات فلسفی را قبول ندارم‌. در منطق بشری اضافه براعتراضاتی چند، تعداد شصت و شش تضاد میان نظرات منطقیان موجود است که در حاشیۀ تفسیر «الفرقان‌» درسوره‌ی اعراف (جلد دهم‌، صفحات 37 تا 48) یادداشت کرده‌ام‌.و بالاخره در علم اصول‌، بحث و تحقیق در مباحث الفاظ را نادرست می‌دانم - چنانکه هیچ یک از علمای‌علوم‌تجربی نیز در بدیهیات لفظی بحث نمی‌کنند - و اصول عملی هم از نصوص کتاب و سنت پیداست‌. اختلاف ما بااکثر علما در مسائل فقهی از سایر علوم بیشتر است‌، و تمامی اینها مبنای قرآنی دارد، در تفسیر سی جلدی «الفرقان‌» درهمۀ این موارد به تفصیل سخن رفته است‌. و از نظر فقهی نیز علاوه‌بر تفسیر، در کتابهای «تبصرة‌الفقهأ»، «اصول‌الاستنباط‌»، «تبصرة‌الوسیلة‌»، «علی شاطی‌ الجمعة‌» و... به زبان عربی‌، و نیز در «رسالۀ توضیح المسائل نوین‌»، «فقه‌گویا»، «اسرار، مناسک و ادلّۀ حج‌ّ» و... مباحث مهم فقهی قرآنی را مطرح کرده‌ایم‌.


تمامی این اختلافات بر مبنای‌اصالت‌ِ دلالت قرآنی است که آنرا «ظنّی‌ّ الدّلالة‌» تلقّی کرده‌اند با آنکه در فصاحت و بلاغت‌، در بالاترین اوج است‌.این خادم کوچک قرآن‌، تمامی علوم رایج در حوزه‌های علمیه را -‌که نزد بزرگترین علمای نیم قرن اخیر دریافته‌ام‌- ازآغاز در حاشیۀ قرآن قرارداده و رفته رفته به اختلاف وسیع این علوم با قرآن پی‌برده‌ام‌، « و بسیار شده که با علمای بزرگ‌گفتگو کرده‌ام و حتی یک‌بار هم محکوم نشده‌ام »، و نوعا معترفند که علوم و معارف قرآنی در حوزه‌ها چندان اصالتی‌ندارد. و معتقدم که مهمتر از انقلاب سیاسی مرحوم امام‌، بایستی انقلاب قرآنی در همۀ ابعاد علمی‌، سیاسی و... تحقّق‌یابد.


اینجانب ادلّۀ اسلامی را ویژۀ قرآن و سنّت می‌دانم و محور اصلی هم در این میان «قرآن‌» است‌، زیرا خدای متعال‌می‌فرماید: (و اتل‌ُ ما اوحی الیک من کتاب ربّک لا مبدّل لکلماته و لن تجد من دونه مُلتحداً) (کهف‌/27).


پس بر مبناى این آیه مبارکه، مسلمانان نیز به پیروى از وحى الهى به پیامبر گرامى اسلام‏صلى الله علیه وآله وسلم هیچ مرجع و پناهگاهِ وحیانى به طریق اولی به جز قرآن نمی توانند داشته باشند. و نیز طبق احادیث متعددى فوق حد تواتر از پیامبر و ائمه معصومین‏علیهم السلام آن بزرگواران مؤکداً وجوب عرضه روایات بر قرآن را به مسلمین امر فرموده‏اند. در نتیجه اگر حدیثى، متواتر هم باشد در صورت مخالفت با نصّ و یا ظاهرِ مستقرِّ قرآن مردود است، حتى اگر حکمى « ضرورتى اسلامى » داشته باشد نیازمند به اصلى قرآنى است، مگر اینکه قرآن نفى و یا اثباتى درباره آن نداشته باشد که از باب « اطیعوا الرّسول» پذیرفته است، چنانچه اگر «امامان معصوم علیهم السّلام» هم مؤیّد چنان ضرورتى باشند تصدیق مى‏شود، البته از باب «و أولى الأمر منکم». و این روایات قطعى هم بر گرفته از حروف مقطعه و رمزى آیات قرآن است، که آیه 27 کهف، منشأ همه احکام را از قرآن مى‏داند و بس؛ در نتیجه سنّت، حیى برگرفته از قرآن است. نکته لازم به تذکر در اینجا این است که اگرچه پیروان روش فوق در شناخت اسلام، اقلیت مسلمین را تشکیل مى‏دهند و متأسفانه در مقابل مخالفت گسترده اکثریت حوزویان واقع شده‏اند ولى تنها همین گروه اندک «فئةٍ قلیلة» به شناخت صحیح اسلام نائل شده‏اند و هم‏اینان شیعیان حقیقى اهل‏البیت‏علیهم السلام هستند.


 و امّا شهرت و اجماع و اِطباق و حتّى ضرورتِ بین مسلمین هم در برابر قرآن نقشى ندارد، زیرا بر پایه آیه «قل فللّه الحجّة البالغة» چنانکه حجتهاى اثبات کننده اصل شریعت «بالغه» است، آنها هم که احکام شریعت را ثابت مى‏کنند، حجت بالغه‏اند که یا در قرآن، و یا بالاخره در سنّت قطعیه بیان شده، و هرگز نمى‏توان پذیرفت که خداى‏سبحان، حکمى از احکامش را در قرآن و سنّت ثابته، نیاورده‏باشد، تا ما نیازمند به مانندِ اجماع باشیم، وانگهى چون نظرات تألیف شده فقیهان، اندک است، بدست آوردن اجماع همگانى نیز محال خواهد بود. دلیل ظنّى هم از دیدگاه قرآن مطرود است که « لا تقف ما لیس لک به علم» نیز هرگز ویژه اصولِ دین نیست، زیرا این ممنوعیتِ غیر علم، پس از احکامى فرعى آمده است، بنابرین ظنّ و گمان هرگز نقشى در احکام الهى ندارد که: «انّ الظّنّ لا یغنى من الحق شیئاً»؛ اگر هم کتابهایى اسلامى در حوادثى از میان رفته، علم وقدرت و رحمت الهیه در بیان حجّت بالغه‏اش از میان نرفته‏است. علم رجال هم اگر نقشى داشته‏باشد خیلى کمرنگ است، زیرا جاعلان متونى از احادیث، سندهایى را هم ساخته‏اند و در نتیجه، احادیثى صحیح السّند!! بر خلاف نصّ یا ظاهرِ پایدار قرآن، بدست ما داده‏اند. چنانکه در کتاب « غَوصٌ فى البِحار» حدود یکصد و هشتاد جلد کتاب حدیثىِ شیعى و سنّى را بر مبناى کتاب و سنّت نقد کرده‏ایم.


 پس، محک اصلى شناخت اسلام، تنها قرآن و سنّت قطعیه موافق آن است، و یا لااقل سنّتى علم‏آور که موافق و یا مخالف قرآن نباشد، در نتیجه بسیارى از فتواها و احتیاطات مردود است، و اگر نظراتى فقهى بین فِرَق اسلامى نمودار است که بر خلاف عقل، حسّ، عدل  و علم مى‏باشد، هرگز پایه قرآنى ندارد، و مگر ممکن است اسلامى را که بر مبناى دلیل قاطع عقلى پذیرفته‏ایم، با خود این مبناى نخستین مخالفتى کند؟! مثلاً درباره مناظره حضرت صادق علیه السلام باابوحنیفه روایت جعل کرده‏اند که فرضاً آن‏حضرت ضمن نهى از قیاس باطل، مبادرت به رد قیاس اولویت قطعیه نموده و مثلاً به راوى فرموده باشند: اگر یک انگشت زن بریده شود دیه‏اش یک‏دهم دیه کامله مرد است (یعنى صد مثقال طلا) و دو انگشت زن، دو دهمش و سه، سه دهمش، ولى دیه چهار انگشتش مساوى با دیه دو انگشت او است!حال آنکه اولاً: قیاس اولویت قطعیه، قیاسى کاملاً صحیح و مطابق با کتاب و سنت و عقلِ همه عقلاست ثانیاً آیا می‌توان پنداشت که چهار، از نظر حساب و ارزش از سه کمتر و با دو برابر باشد؟ قرآن هم پس از بیان تفاوت دیۀ زن و مرد با آیۀ (الجروح‌َ قصاص‌) دیۀ اعضای زنان را متناسب با دیۀ کاملۀ آنان و دیۀ اعضای مردان را نیز متناسب با دیۀ‌ کاملۀ آنان مقرّر فرموده‌است‌، و نیز در باب ارث‌ِ زنان از شوهران‌، اکثر قریب به اتفاق فقهای شیعی‌، زنان را از اموال غیر منقوله بجز بنای خانۀ مسکونی محروم نموده‌اند، با آنکه بر حسب نصوصی قرآنی هرگز چنان محرومیتی وجود ندارد، زیرا آیۀ 11 و 12 سورۀ نسأ، تنها وصیّت و دَین را از «ما تَرَک‌ِ» مورِّث استثنا کرده و این حکم را برای میراث مرد و زن‌مکرّرا بیان فرموده است که‌: (.. من بعد وصیّة یوصی‌ بها أو دَین‌..)، (..من بعد وصیة یوصین بها أو دَین و لهن‌ّ الرّبع‌مما ترکتم ان لم یکن لکم ولد فان کان لکم ولد فلهن‌ّ الثّمن ممّا ترکتم من بعد وصیّة توصون بها أو دَین ... من بعدوصیة یوصی‌ بها أو دَین غیر مضارّ وصیة‌ً من الله و الله علیم حلیم‌) و دیگر هیچ‌. روایات هم در این باره گوناگون است‌، اکثریت فقهای ما تنها به روایاتی استناد کرده‌اند که هم بر خلاف قرآن است وهم برهان موجود در آنها بر خلاف کل موازین عقلی و شرعی است‌. مثلاً در روایاتی برای محرومیت فوق الذکر چنین‌استدلالی آورده‌اند: « چون زن‌، داخل نسب اصلی مرد نشده پس از اصل میراث‌، ارث نمی‌بَرَد‌» در حالی‌که بالعکس نیزچنان است یعنی چون مرد هم داخل اصل نسب زن نیست پس مانند او از اصل میراث‌، ارث نمی‌بَرَد و در روایاتی دیگراین گونه آمده‌: « چون زن بیوه ممکن است ازدواج کند و سپس با شوهر دوّمش به خانۀ میراثی‌ِ شوهر اوّل برود و حق‌دیگران را غصب کند از عین خانه محروم است‌ » حال آن‌که مگر مرد پس از فوت همسرش‌، در ازدواج بعدی فعّالتر اززنان بیوه نیست‌؟ و در غصب هم مگر از زن نیرومندتر نیست‌؟ پس بر مبنای دلیل این روایت‌، اگر زن با آن دو احتمال ازقسمتهای اصلی « میراث » محروم باشد، مرد باید محرومیتی بیشتر داشته باشد. و یا در قضیۀ «عاقله‌» که بر مبنای فتاوا،اگر شخصی بالغ بدون تعمّد کسی را کشت‌، خونبهای مقتول بر عهدۀ عموها و دایی‌های قاتل است هر چند اینان نوجوان‌و وی مسن‌ّ و ثروتمند باشد این فتوا هم صد در صد مخالف عقل و بر خلاف نصوص آیاتی از قرآن است‌.


و نیز در باب قصر نماز و افطار روزه‌، همان سفر هشت فرسنگی گذشته‌، مبنای فتوای مشهور است با آنکه لااقل‌ «مسیرة‌ُ یوم‌ٍ» میزان است یعنی مسافت یک روز مسافرت با وسایل نقلیۀ امروزی که خیلی بیشتر از هزار کیلومتر است‌، وانگهی این هم ملاک نیست‌، بلکه بر حسب آیۀ قصر: (ان خفتم ان یفتنکم الّذین کفروا) تنها به شرط خوف بر جان ومانند آن‌، تنها از کیفیت نماز کاسته می‌شود، که امروزه در سفر، هرگز نماز شکسته نمی‌شود و روزه نیز افطار نمی‌گردد.


و دربارۀ فتوای مشهور لزوم طهارت از جنابت برای ورود روزه دار به صبح رمضان‌، با رجوع به قرآن می‌بینیم که برحسب نص قرآنی هرگز چنان قیدی وجود ندارد، زیرا (فالان باشروهن‌ّ..و کلوا و اشربوا حتّی یتبیّن لکم الخیط‌الابیض من الخیط الاسود من الفجر) مباشرت با زنان را همچون خوردن و آشامیدن‌، تا لحظه‌ای پیش از طلوع فجرجایز دانسته‌، که دیگر وقتی برای غسل جنابت نخواهد ماند، روایات شیعی و سنّی هم موافق نص‌ّ آیه است و تنها چند روایت که با یکدیگر تناقض دارند این طهارت‌ِ پیش از طلوع فجر را یا واجب و یا شرط صحت روزه می‌دانند.


با بزرگان علما پیرامون علوم رایج حوزوی به ویژه فقه گفتگوهایی داشته‌ام‌، از جمله با مرحوم آیة الله العظمی‌حاج سید احمد خوانساری دربارۀ ازدواج با زناکاری که توبه نکرده و نمی‌کند، فرمودند: به احتیاط واجب نباید با او ازدواج - اگر چه موقت - کرد، زیرا بدون مانع بودن‌، از شروط صحّت ازدواج است‌، و گفتۀ زناکار هم پذیرفته نیست‌، گفتم‌: بنابراین حرمت ازدواج با او  اَقوی‌ است و نه به احتیاط واجب‌، وانگهی‌( حرّم ذلک علی المؤمنین‌) آنرا تحریم‌کرده است و اگر هم روایات در این باره مختلف باشند، تنها آنکه با نص‌ّ آیه موافق است مقبول است‌؛ فرمودند: شاید «اَئمّه علیهم السلام‌» آیه‌ای را در نظر داشته‌اند که این حرمت را نسخ کرده‌، گفتم‌: اوّلاً آیات ناسخ و منسوخ قرآن معلوم‌است‌، ثانیاً در آیۀ پنجم سورۀ مائده که آخرین سورۀ نازله می‌باشد، نص‌ّ (والمحصنات من المؤمنات و...) پاکدامنی‌ زنان را شرط اصلی‌ِ ازدواج با آنان دانسته‌، که یا این آیه شرط مهمتری دربارۀ عفاف آنان دارد، و یا لااقل دستی به (حرّم‌ذلک علی المؤمنین‌) نزده است‌، بنابرین تا هنگامیکه زنی‌، زِنایش ثابت نشده حکم عفاف برای وی جاریست‌. در این‌جا بود که ایشان طبق نص‌ آیۀ تحریم‌، فتوای قطعی به حرمت ازدواج ناهمسان دادند.


همچنین بامرحوم آیة الله گلپایگانی در این باره بحث شد؛ فرمودند: در حاشیۀ خطّی «عروه‌» احتیاط واجب کرده‌ام‌ ولی پس از بررسی دیدیم که فتوای ایشان احتیاط مستحب بود. گفتم‌: بر مبنای نص‌ آیۀ تحریم این احتیاطات بی‌جاست‌. مرحوم آیة الله العظمی‌ خویی می‌فرمودند: (لا ینکح‌ُ) خبر است و نه انشأ پس حرمت نیست‌، گفتم اگر خبر است‌ قطعا دروغ است‌، زیرا هرگز مرد زناکار برای ازدواج به دنبال زناکار نمی‌رود، و زن زناکار هم در تکاپوی ازدواج با مردزناکار نیست‌، پس (لا ینکح‌ُ) انشأ است به لفظ خبر، و چون (حرّم‌) و (ذلک‌) مذکّرند، مرجع و مشارٌالیه آن‌دو فقط‌ «نکاح‌» است و نه «زنا» که لفظاً مؤنّث مجازی است‌. و اگر هم بر فرض محال‌، مرجع (ذلک‌) زنا بود می‌پرسیم‌: آیا زناتنها بر مؤمنان حرام است‌؟ و نه بر کافران و فاسقان‌ بنابرین (حرّم ذلک علی المؤمنین‌) نص‌ّ بر حرمت است‌فرمودند: از این (حُرم‌َ) غفلت شده و دلیل اول هم درست است‌.


در باب مسئلۀ مشهورۀ «رِضاع‌» (شیرخوارگی‌) نوعا فتوای اکثریت فقها بر این است که اگر پسری از زن شما شیرخورد پسر رضاعی شماست‌، پس اگر او ازدواج کرد، و سپس همسرش را طلاق داد یا پسر فوت کرد، ازدواج با این زن برشما حرام است‌ در این باره با «مرحوم آیة الله العظمی‌ خمینی‌» در نجف اشرف گفتگویی داشتم‌، ایشان فتوای مشهور را پذیرفتند گفتم‌: اولاً پسر رضاعی هیچ معنایی ندارد، زیرا حرمت رضاعی فقط در چهارچوب ازدواج است‌، و آیا ازدواج میان پدر و پسر رضاعی هم ممکن است؟ تا پسر، حرمت رضاعی داشته باشد وانگهی (و حلائل ابنائکم‌ الّذین من اصلابکم‌) حرمت ازدواج را ویژۀ زنان پسران صُلبی و اصلی دانسته‌، که در نتیجه چنان پسرانی و "ادعیأ" (فرزند خواندگان‌) از این حکم برونند، اگر هم بر فرض محال پسران رضاعی وجود داشتند، ازدواج با زنان آنان حرام‌نیست‌؛ ایشان پس از گفتن جملاتی کوتاه فرمودند: فتوای مشهور، محترم و پذیرفته است‌، با آنکه بر خلاف آیه است و روایتی هم نیست که آن را تأیید کند بالاخره ما مبتلا به اجماع و شهرتیم‌. ولی در کل‌ّ، موافق با نص‌ قرآن و بر خلاف فتاوای دیگران‌، حرمت شیرخوارگی در انحصار مادران و خواهران است‌.


در باب وجوب اطاعت مطلق از سنّت پیامبر و سیرۀ ائمۀ معصومین‌: به مرحوم آیة الله العظمی‌ خویی متذکّر شدم ‌که از جهت اشارۀ  کتاب و صراحت سنّت‌، قطعاً غسل جمعه واجب است‌. پس چرا در این حکم‌، اجماع و شهرت فقها بر استحباب است‌؟ فرمودند: ما گرفتار شهرت و اجماعیم‌ گفتم‌: این گرفتاری‌، خلاف کتاب و سنّت است‌.


با مرحوم آیة الله العظمی‌ میرزا مهدی آشتیانی درباره آیۀ (ان من شی‌ٍ الاّض یسبّح بحمده‌)گفتگویی شد، فرمودند: این تسبیح‌، تکوینی است‌، یعنی نگرش درست در وجود اشیأ ما را به وجود خدای سبحان راهنمایی می‌کند، گفتم‌: تسبیح‌ِ تکوینی‌، قابل فهم‌ِ تمام مکلّفان بوده و به آن امر شده است مانند: (قل انظروا ماذا فی السّماوات و الارض‌) و همچنین در آیاتی دیگر مانند: (افلم ینظروا فی‌ ملکوت السّماوات و الارض‌) نگرش نکردن و نیاندیشیدن در حقیقت‌ِ وجودی‌ِ آسمانها و زمین - که ذاتا نیازمند مطلق و فقر مَحضَند - توبیخ شده است بنابرین تسبیح در آیۀ (ان من شی‌ٍ الاّض‌یسبّح بحمده‌) صرفاً تسبیح تکوینی نیست زیرا خدای متعال در ادامه آیه می‌فرماید: (ولکن لا تفقهون تسبیحهم‌) و این پاسخ‌گوی شماست‌، چون خدای بزرگ هرگز مکلّفان را به چیزی امر نمی‌کند که (لا تفقهون‌) (نمی‌فهمید) پیامد آن‌ باشد ؛ پس با دقت در معنای آیه‌، این نکته را در می‌یابیم که همۀ اشیأ - اعم‌ّ از جمادات‌، نباتات و حیوانات - علاوه برتسبیح تکوینی‌، هر یک به زبان‌ِ ویژۀ خود، آگاهانه و با اختیار به تسبیح خدای سبحان مشغول هستند ولی ما نحوۀ آن‌ تسبیح را نمی‌فهمیم‌.


در باب زکات‌ِ ( الزّیتون و الرمّان‌) که در آیۀ 141 سورۀ انعام در مورد اموال زکویّه آمده‌، به دلیل (آتوا حقّه یوم‌حصاده‌) به مرحوم آیة الله العظمی خویی عرض کردم‌: بنابرین زکات به بیش از نُه چیز تعلق می‌گیرد. فرمودند: این آیه‌مکّی است و زکات حکمی مدنی است‌. گفتم‌: از سی آیۀ مکّی و مدنی در بارۀ زکات‌، شانزده آیه‌اش مکّی است‌. فرمودند: این فقه‌ِ جدید است‌ گفتم‌: این فقه‌ِ قرآن است و قدیمی‌تر از فقه شماست‌.


با مرحوم آیة الله العظمی‌ حاج سیّد ابوالحسن رفیعی قزوینی درباره تجرّد و عدم تجرد روح گفتگویی به میان آمد،گفتم‌: اضافه بر سایر ادلّه بر انحصار تجرّد به خدا، چرا فیلسوفان به آیۀ (قل الرّوح من امر ربّی‌) برای تجرّد روح تمسّک‌جسته‌اند، که روح از عالم امر است‌، و امر هم ایجاد مجرّدات‌ با آنکه (امر) در لغت تنها به معنی‌ِ فرمان‌، کار و چیزاست و آیۀ (اَلا له الخلق و الأمر) هم پس از خلقت و عرش آمده‌، که به معنی‌ِ آفرینش و تدبیر است‌، پس (الخلق‌) کل‌ّآفرینش‌، و (الامر) کل کار تدبیر آفریدگان است‌، چنانکه (کل شی‌ٍ خلقناه بقدر) آفرینش را مربوط به تمامی اشیأدانسته‌، پس در اختصاص خلق مادّیات نیست‌. بعد از سخنانی چند فرمودند: آری آن‌گونه استدلال به قرآن‌، تعدّی وتفسیر به رأی است‌، اگر اینان‌، از پیش خود با ادلّه‌ای که قانعشان کرده به تجرّد روح اعتقاد دارند چرا این عقیده را برقرآن تحمیل می‌کنند.


و بالاخره‌، حتّی‌ با صَرف‌نظر از این مباحثات و مناظرات‌، اگر قرآن محور اصلی تحقیقات عالمان مسلمان باشد بسیاری از نظریات حوزوی مخدوش است‌. این یک ایراد بزرگ بر علوم رایج در حوزه‌های علمیه است که یا پایۀ قرآنی ‌ندارد و یا بر ضدّ قرآن است‌ و اشکال دیگر این است که اگر هم احیانا در اکثر محافل حوزوی‌، نظری صحیح با بررسی‌ دقیق‌، مطابق‌ِ دلیل‌ِ قرآن و سنّت مطرح گردد، چون بر خلاف مشهور است‌، در کتب منتشره و یا به هنگام اعلان فتوا در رساله‌های علمیه‌، چهرۀ دیگری بخود می‌گیرد، از جمله در بحث با مرحوم آیة الله العظمی‌ مرعشی نجفی درباره اینکه‌دخانیات روزه را باطل می‌کند یا نه‌، در جلسه خصوصی فرمودند: به دلیل حدیثی موثّق‌، دود مبطل روزه نیست‌. گفتم‌: نخست به دلیل قرآن‌، که فقط خوردن و آشامیدن و مباشرت را مبطل روزه می‌داند و سپس به دلیل روایت‌؛ - البته برمبنای قرآن‌، استعمال دخانیات قطعا حرام است ولی روزه را باطل نمی‌کند - بعد از آن گفتم‌: آیا در رساله هم اینگونه‌مرقوم فرموده‌اید؟ فرمود: به ملاحظۀ مردم نه‌، بلکه آنرا نیز از مبطلات برشمرده‌ام.


آنچه نوشتم اندکی از بسیار و مختصری از تلاش مستمرّ نگارنده برای گسترش نهضت قرآنی در سطح جهان است‌،و البته مشروح این خاطرات و زندگینامه مفصّلاً در مصاحبه‌ای هشتصد صفحه‌ای در حال تنظیم است که ان‌شأ‌الله به‌چاپ خواهد رسید.


به انتظار روزی که معارف قرآن جهانگیر شود، با قیام منتَظَر منتظِران امام مهدی (عجّل‌الله تعالی‌ فرجه الشّریف‌).


قم - محمّد صادقی تهرانی.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سید داود افضلی ( شنبه 28/7/86 :: ساعت 3:18 عصر )
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

امام حسن(ع)
قرآن ! من شرمنده توام
خورشید.......
صلی الله علیک یا اباعبدالله
محرم
روی عن علی(علیه‎السلام) قال: «مَنْ تَأَدَّبَ بِآدَابِ اللَّهِ عَ
بمناسبت فرارسیدن میلاد مسعود حضرت رضا علیه السلام ادامه
بمناسبت فرارسیدن میلاد مسعود حضرت رضا علیه السلام
اگر خلاف اسلام دیدید، حکّام را متهم کنید نه احکام را!آخرین یاددا
300 آیه قرآن در منزلت حضرت علی(ع) نازل شده است
[عناوین آرشیوشده]

>> بازدید امروز: 81
>> بازدید دیروز: 118
>> مجموع بازدیدها: 90589
» درباره من

فرهنگی - مذهبی
سید داود افضلی[120]
طلبه ای هستم م...............................ت

» آرشیو مطالب
3. غلو یکشنبه 15/5/1385 پیام [13]
1. اختلاف روش ائمه علیهم السلام یکشنبه 15/5/1385 پیام4 4 موضوع [2]
4. هدیه از سایت امام علی علیه السلام سه‏شنبه [14]
5. محتشم کاشانی سه‏شنبه 3/5/1385 پیام0 [7]
6. جایگاه علی علیه السلام درهستی سه‏شنبه 3/5/1385 پیام0 موضوع
7. آداب بدست آوردن حضور قلب در نماز دوشنبه 2/5/1385 پیام [2]
. آیت‌الله فاضل: مسلمانان به هر ط ... دوشنبه 2/5/1385 پیام [3]
شرمگین آن بیشرفها [2]
3 . ازدواج دو همخون [5]
جایگاه علی علیه السلام درهستی [2]
تابستان 1387
بهار 1387 [5]
زمستان 1386 [2]
پاییز 1386 [2]
تابستان 1386 [3]
بهار 1386
خرداد 88 [11]
مرداد 87
تیر 88 [2]
تابستان89 [5]
شهریور 89 [5]
مرداد 89 [2]
دی 88 [2]
مهر 89 [3]
خرداد 90 [3]
تیر 90 [3]
مرداد 90 [4]
شهریور 90 [4]

» لینک دوستان
یادداشتهای روزانه رضا سروری
*غدیر چشمه هیشه جاری*
دکتر علی حاجی ستوده
سیب سرخ
خاطرات دکتر بالتازار
صل الله علی الباکین علی الحسین
.: شهر عشق :.
گروه اینترنتی جرقه داتکو
رازهای موفقیت زندگی
دهاتی
صراط مبین
سکوت پرسروصدا
رویای زیبا ...
شهید شلمچه
نبض شاه تور
لحظه های آبی
آرش...پسر ایده آل من
**قافله نت**
نیروی هوایی دلتا ( آشنایی با جنگنده های روز دنیا )
منطقه آزاد
دوباره هوای عشق تو زد به سرم
حسین طرفه
آستان حضرت عبدالعظیم علیه السلام
آیت الله میرزا جواد تبریزی
آیت الله صافی گلپایگانی
آیت الله سید محمد شاهرودی
آیت الله موسوی اردبیلی
آیت الله مکارم شیرازی
آیت الله فاضل لنکرانی
آیت الله نوری همدانی
آیت الله جوادی آملی
آیت الله سیستانی
دفترآ یت الله خامنه ای
متقین
شیخ محسن قرائتی
دریافت کتب رایگان
آیت الله جناتی
علوم قرآنی
بانو مجتهده صفاتی
آیت‌الله حاج سید محمدحسین حسینی‌طه
آثار استاد شهید مرتضی مطهری
دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم
آیت الله شیرازی
تبیان
آیت الله مبشر کاشانی
آیت الله هادوی
آیت‌الله صانعی
آیة الله میرزا محمد حسن احمدى فقیه
آیت الله سیدمحمد صادق روحانى
آیت الله ا سید محمد تقى مدرسى
آیت الله میرزا جواد غروی علیاری
نسیم مطهر
حوزه علمیه قم
پایگاه اطلاع رسانی رسا
بزرگان شیعه
استاد حسین انصاریان
علامه حسن زاده آملی
آیت الله امینی
آیت الله مظاهری اصفهانی
آیت الله گرامی قمی
آیت الله صادقی تهرانی
استاد مصباح یزدی
رساله توضیح المسایل جامع
ترجمه تحریرالوسیله
تاریخ فقه شیعه
خودم درجایی دیگر
آیت الله وحیدخراسانی
آیت الله بهجت
آیت الله بهجت
خبرگذاری اهل بیت
خبرگذاری قرآنی
قایم مقامی
کتاب نیوز
دفاع مقدس
شبکه امام رضا(علیه السلام)
آستان قدس رضوی
پایگاه اطلاع رسانی آستانه مقدسه حضرت معصومه (س)
دفترچه یادداشت
زندگی

» صفحات اختصاصی

» لوگوی لینک دوستان














» وضعیت من در یاهو
یــــاهـو
» طراح قالب