هو الستار
پیامبر اکرم (ص)فرمودند :
الاستغفار ممحاه للذنوب
استغفار وسیله ی محو گناهان است .
اگر افتی تو در بند گناهان
شوی پیوسته ناشاد و هراسان
به استغفار کردن هر گنه را
ز طومار عمل زایل بگردان
هو الرحیم
*پیامبر اکرم (ص)فرمودند :
بین العبدو بین الکفر ترک الصلوة
میان بنده و کفر ترک نماز فاصله است .
میان کفر و بنده هست راهی
که آن را بنده می داند کماهی
نمازست آن که گر ترکش نماید
شو د محروم از لطف الهی
*هوالرزاق
پیامبر اکرم (ص) فرمودند :
باکروا فی طلب الرزق و الحوائج فان الغدو برکه و نجاح
صبح زود در طلب روزی و حاجت های خود بروید زیرا صبح خیزی مایه برکت و رستگاری است .
*روا کن حاجت خود را به کاری
به کار خویشتن گر پایداری
سحر دنبال روزی رو که گردد
سحر خیزی مزید رستگاری *
هوالمحبوب
پیامبر اکرم (ص)فرمودند :
ایاک و قرین السوء فانک به تعریف
از یار بد بپرهیز که تو را بدو بشناسند .
زیار بد بپرهیز ای خردمند
مکن با یار بد در عمر پیوند
که گر آن یار بد ر ا با تو بینند
نمایندت بدو تشبیه و مانند
هوالستار
پیامبر اکرم (ص)فرمودند :
ایاک و ما یسوء الاذن
از هر چه به گوش بد آید بپرهیز
توانی داشت با خود اختیاری
که بگزینی طریق سازگاری
از آن صوتی که بر گوشت بد آید
حذر بنما که اجباری نداری
حال علی
سلامی به بوی وصال علی
به مردان گمنام سال علی
درودی به نور دل عاشقان
به آیینه های خصال علی
به آنان که در متن مردم گم اند
و پویند راه کمال علی
به آنان که در ورطه ی روزگار
نپویند جز امتثال علی
سلامی به آهنگ موزون عشق
به سجع سجایای آل علی
درودی به پاکان گمنام عشق
به ره پویه های زلال علی
در این سال از قال ،تنگ آمدیم
گرفتیم ساغر زحال علی
نزاید دگر مادر روزگار
یکی مرد میدان ،مثال علی
شاعر مربوطه :غلامحسین عمرانی
حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود
خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود
ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه
گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود
غربت علی
مردم !علی بی نهایت غریب است
حرف دلش سهم چاه شکیب است
این واژه ی دلنشین رهایی
گل کرده ی حیرت باغ سیب است
همتا ندارد که بشناسی او را
تنهایی اش مثل دل بی رقیب است
درد علی عین درمان دین است
این مرد بر روح انسان طبیب است
حرف بلیغش بلوغ کمال است
لفظ فصیحش کمال ادیب است
شک نیست در عدل ،او بی عدیل است
آری !صفاتش چو ذاتش نجیب است
نشناختیم این صدای رسا را
این کوه دردی که ختم خطیب است
مردم !علی مرد عرفان و تقواست
مردم !علی ختم امن یجیب است
مردم !علی رو ح بشکوه انسان -
مردم !علی نوح محنت نصیب است
روح علی بی نهایت شگفت است
درد علی بی نهایت عجیب است
این مرد خاکی ،اصیل اصیل است
این آسمانی ،حبیب حبیب است
ما را به بازی گرفته ست دنیا
مردم !زمانه چه مردم فریب است !
معنی نکردیم حرف علی را
نهج البلاغه کتابی غریب است !
شاعر مربوطه :غلامحسین عمرانی
زیر باران
یک شب آمد عاشقانه زیر باران گریه کرد
با دو چشم بی ترانه زیر باران گریه کرد
در عبور از خستگی بر شانه هایم سر گذاشت
کوچه کوچه خانه خانه زیر باران گریه کرد
پنجره آن شب نه تنها پا به پایش می گریست
ناودان هم غمگنانه زیر باران گریه کرد
شانه های خسته اش را نا جوانمردانه رعد
گاه می زد تا زیانه زیر باران گریه کرد
چشم سربی افق از بی سر انجامی ما
از کران تا بی کرانه زیر باران گریه کرد
روز های تلخ و بی برگی خود را تا سرود
تک درختی غمگنانه زیر باران گریه کرد
رفت اما چشم من در کوچه های خیس شهر
با خیالش جاودانه زیر باران گریه کرد
سروده :رضا عبداللهی
از آلبوم قصه گوی عشق
چاه خود
یک بیابان راه دارم تا دیار ماه خود
ناله ای کو تا شبی سودا کنم با آه خود !
پیش چشمم آشنا بیگانه می آید هنوز
کوهم و تنها ،رفیق دوره گرد ماه خود
سرفرازی پیشه کردم در جوانی تا کسی
د رنیامیزد به استعلای کوهم کاه خود
آسمان آتش گرفته ،دودش اینک پیش رو ...
کرده انبوهی فراهم بر دم درگاه خود
دست در دست خدای مهربان بر آسمان
می روم تا دور گردم از همه بد خواه خود
کاش در شب های ده فانوس دستت می شدم
تا مرا با خویش می بردی شبی همراه خود
شب که با خود می نشینم پای د رس حاسبوا ...
گریه ام را سر شکن سر می دهم د ر چاه خود
از جنس بهار
از شکوفه بر تن خود پیرهن دارد بهار
از حریر سبزه ،رخت نو به تن دارد بهار
من هم از جنس بهاران بوده ام آن سال ها
رنگ و بویی چون خیال سبز من دارد بهار
در هوای گر گ و میش ای عشق ،بر صحرا ببار
ریشه در اندیشه ی دور وطن دارد بهار
آن چنان که ...پا به برف اندر ...به عشق اندر شود
صبح رستاخیز شد از گل کفن دارد بهار
پرسش برفینه را سبزینه پاسخ می دهد
دامنی از گل د ر آغوش چمن دارد بهار
چوب تاب سیزده -ای تاک ها -در دست کیست ؟
از کلاف شاخه های گز، رسن دارد بهار
پشت شیشه، ماه من آمد به استقبال من
تا بپرسد حال من ،...قصد شدن دارد بهار
ای رمه های شقایق! ذبح تان باشد مباح
داغتان را تا قیامت بر بدن دارد بهار
احسن الحال است اول، بعد (حول حالنا )
دم به دم ،ها ! از حیات نو سخن دارد بهار






