سفارش تبلیغ
کوچکترین هندزفری بلوتوث
جایگاه علی علیه السلام درهستی - فرهنگی - مذهبی
بسی دانشمند که نادانی اش او را کشته و دانشی که به همراه داشته، وی را سودی نبخشیده است . [امام علی علیه السلام]
فرهنگی - مذهبی
 
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ

»» حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از نگاه معصومین (علیهم السلام)

 
دخترم فاطمه را بدان جهت فاطمه نامیدند که خداوند عزوجل او و دوستانش را
از آتش جهنم به دور نگه مى‏دارد. «رسول اکرم  صلى الله علیه و آله وسلم»
توصیف مقام و منزلت حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) فقط از منظر معصومین (علیهم السلام) که همتاى ایشانند، قابل بیان است.
سخن برگزیده از حضرت زهرا علیها السلام<\/h5>در خدمت مادر باش زیرا بهشت در زیر پای مادران است .
آن گاه در که روز قیامت برانگیخته شوم ، گناهکاران امت پیامبر اسلام را شفاعت خواهم کرد.
اگر به آنچه تو را به آن فرمان می دهیم عمل کنی واز آنچه بر حذر می داریم دوری کنی ، از شیعیان مایی والا هرگز.
از دنیای شما محبت سه چیز در دل من نهاده شد ؛ تلاوت قرآن ، نگاه به چهره پیامبر خدا وانفاق در راه خدا.
خوش رویی در هنگام روبه رو شدن با مؤمن ، بهشت را بر فرد خوش رو واجب می کند .
یا فاطمة الزهرا یا بنت محمد یا قرة عین الرسول یا سیدتنا و مولاتنا انا توجهنا و استشفعنا بک الى الله و قدمناک بین یدى حاجاتنا .یا وجیهة عندالله اشفعى لنا عندالله
این محبت از محبتها جداست   *   حب محبوب خدا، حب خداست
1- فاطمه علیها السلام از نگاه امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام

در آخرین لحظات عمر مبارک حضرت فاطمه علیها السلام وصایاى خویش را به همسرشان مى‏نمودند که «اى پسرعمو! توهرگز مرا در دوران زندگى دروغگو وخائن نیافتى و هرگز با فرمانت مخالفت نکردم.» على علیه السلام که شاهد درگذشت تنها یاور و تسلى بخش خود است، مى‏فرماید: «پناه به خدا! تو داناتر و پرهیزگارتر و گرامى‏تر و نیکوتر از آنى که من به جهت مخالفت کردنت‏با خود، تو را نکوهش کنم. دورى از تو و احساس فراقت‏برمن گران خواهد بود ولى گریزى از آن نیست. به خدا سوگند! با رفتنت مصیبت رسول خدا صلى الله علیه و آله را برمن تازه کردى. انالله و اناالیه راجعون از این مصیبت‏بزرگ و دردناک و تاثرآور و حزن‏انگیز!»
دقت درکلام على علیه السلام در این لحظات شدت علاقه و احترامش را به فاطمه علیها السلام مى‏رساند. در نگاه امام على علیه السلام فاطمه در چنان مرتبه والایى از زهد و خداترسى و عمل به احکام الهى قرار دارد که تصور مخالفت او با همسرش ممکن نیست. حضرت على علیه السلام در پاسخ به ادعاهاى بى‏اساس معاویه مبنى بر فضایل امویان در نامه‏اى مى‏نویسد: «... دو سید جوانان اهل بهشت از ماست و «صبیة النار» از شماست، کودکانى که نصیب آنان آتش گردید. بهترین زنان جهان از ماست. و «حمالة‏الحطب‏» آنکه هیزم کشد براى دوزخیان از شماست. این فضلیت‏ها از ماست و آن فضیلت‏ها از شماست...»
در شعرى که به ایشان منسوب است، مى‏فرماید: «من به فاطمه و فرزندانش مباهات مى‏کنم! آن گاه به رسول خدا صلى الله علیه و آله افتخار مى‏کنم در آن هنگام که فاطمه را به همسرى من درآورد.» شخصیت والایى چون حضرت على علیه السلام به همسرى بانوى جهان افتخار مى‏کند و همسرى با او را ملاک برترى خود و شایستگى‏اش بر رهبرى اسلام مى‏داند.

2 - حضرت فاطمه علیها السلام از نگاه امام حسن مجتبى علیه السلام

امام حسن علیه السلام در موارد بسیارى از مادرشان سخن گفته‏اند. من جمله: «شبى دیدم مادرم در محراب به نماز ایستاده است و تا طلوع خورشید مشغول رکوع و سجود بود و شنیدم براى یکایک مردان و زنان دعا مى‏کرد و آنان را نام مى‏برد ولى براى خود چیزى نخواست. عرض کردم: مادر! چرا همان گونه که براى دیگران دعا مى‏کنى، براى خود دعا نمى‏کنى؟ فرمود: فرزندم! اول همسایه بعد از آن خانه.»

 3- حضرت فاطمه علیها السلام از نگاه امام حسین علیه السلام

امام حسین علیه السلام در روز عاشورا، هنگامی که لشکریان یزید بن معاویه ملعون به قافله ایشان هجوم آوردند ، ضمن خطبه مفصلى فرمودند: «مرا بین کشته شدن و ذلت مخیر کرده‏اند و من هرگز تن به ذلت نمى‏دهم. خدا و رسول خدا (ص) مرا از چنین کارى باز مى‏دارند. همچنین نیاکان پاک دامن‏هاى مطهر و پاکیزه اجازه چنین پذیرشى را به من نمى‏دهند.» در یک کلام، امام حسین علیه السلام دلیل پایمردى و مقاومت‏خویش را تربیت الهى فاطمه علیها السلام مى‏داند.
همچنین امام حسین علیه السلام نقل مى‏کنند: آن زمان که رسول خدا صلى الله علیه و آله در خانه ام‏سلمه بودند، یکى از فرشتگان الهى نزد پیامبر آمد و عرض کرد: نور را به عقد نور درآور. پیامبر فرمود: چه کسى را براى چه کسى؟ گفت: دخترت فاطمه علیها السلام را براى على‏ابن‏ابى‏طالب. سپس در حضور سه فرشته الهی جبرئیل و میکائیل و صرصائیل حضرت فاطمه (س) را به عقد على (ع) درآوردند. دخترم فاطمه را بدان جهت فاطمه نامیدند که خداوند عزوجل او و دوستانش را از آتش جهنم به دور نگه مى‏دارد.

 4- حضرت فاطمه علیها السلام از نگاه امام سجاد علیه السلام

امام سجاد علیه السلام مى‏فرماید:«وقتى که قیامت فرا رسد، منادى ندا مى‏دهد: در این روز، ترس و اندوهى به خود راه ندهید. همه خوشحال از این عفو عمومى سربالا مى‏برند. فاطمه علیها السلام وارد محشر مى‏شود و گفته مى‏شود کسانى که به آیات ما ایمان آوردند و مسلمان شدند به جز مسلمانانى که دوستدار اهل‏بیت هستند، همگى سرها را بزیر اندازند. آن گاه اعلام مى‏شود: این است فاطمه دخت محمد صلى الله علیه و آله. او و همراهانش به سوى بهشت مى‏روند. خداوند فرشته‏اى را خدمت وى مى‏فرستد و مى‏گوید: حاجتت را از من بخواه! فاطمه عرضه مى‏دارد: پروردگارا! حاجت من آن است که مرا و کسانى را که فرزندان مرایارى کردند، مورد عفو قرار دهى.»

 5- حضرت فاطمه علیها السلام از نگاه امام محمدباقر علیه السلام

امام باقر علیه السلام به جابر روایت کردند که: «... چون قیامت‏شود، جبرئیل ندا مى‏دهد: خدیجه دختر خویلد کجاست؟ مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم، ام کلثوم خوهر موسى کجایند؟ آنان از جاى بر مى‏خیزند... اى اهل محشر! امروز من کرامت را براى محمد و على و حسن و حسین و فاطمه علیهم السلام قرار دادم. سرها را پایین بیاندازید و چشمها را فرو ببندید، چون فاطمه مى‏خواهد به بهشت‏برود. سپس جبرئیل ناقه‏اى بهشتى مى‏آورد و آن حضرت را به بهشت مى‏برد و لیکن ایشان وقتى نزدیک بهشت مى‏رسد درنگ مى‏کند. خداوند مى‏فرماید: درنگ شما براى چیست؟ فاطمه مى‏گوید: پروردگارا! دوست دارم در چنین روزى مقامم شناخته شود. خداوند مى‏فرماید: اى دختر حبیبم! برگرد و نظر افکن و هرکس را که دوستى تو یا دوستى یکى از فرزندان تو در دلش باشد، او را گرفته و وارد بهشت کن.» در ادامه امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: «به خدا سوگند! اى جابر در آن روز فاطمه شیعیان و دوستانش را همانند پرنده‏اى که دانه خوب را از دانه بد جدا مى‏کند، از بین جمعیت جدا مى‏کند.»

6- حضرت فاطمه علیها السلام از نگاه امام جعفر صادق علیه السلام

مرحوم مجلسى در ضمن روایتى از امام صادق علیه السلام نقل مى‏کند: «فاطمه، صدیقه کبرى است. محور حرکت انسانهاى گذشته، معرفت و شناخت‏حضرت فاطمه بوده است.»
روایت دیگری  از امام صادق علیه السلام  هست  که « نبوت هیچ پیامبرى تکمیل نشد مگر این که به فضیلت آن حضرت اقرار نموده، محبت او را دارا باشد.»
امام صادق علیه السلام در ذیل آیه شریفه «اناانزلناه فى‏لیلة‏القدر» ; مى‏فرماید: منظور از «لیلة‏» فاطمه و منظور از «قدر» خداوند است. هرکس فاطم را آن گونه که سزاوار است، بشناسد، «لیلة‏القدر» را درک کرده است.»

 7- فاطمه علیها السلام از نگاه امام موسى کاظم علیه السلام

امام کاظم علیه السلام مى‏فرماید: « همانا فاطمه، صدیقه و شهیده است » سلیمان جعفر مى‏گوید: از امام کاظم علیه السلام شنیدم که فرمودند: « در خانه‏اى که اسم محمد یا على، حسن، حسین، جعفر، عبدالله و از زنان، فاطمه باشد، فقر و تنگدستى وارد نخواهد شد. »

8- حضرت فاطمه علیها السلام از نگاه امام رضا علیه السلام

امام رضا علیه السلام از اجداد گرامیش نقل مى‏کند که پیامبر صلى الله علیه و آله به على علیه السلام فرمودند: سه فضیلت‏به تو داده شد که به من داده نشده است. على علیه السلام عرض کرد: چه چیزهایى به من داده شده است؟ فرمود: تو پدر زنى چون من دارى که من چنین پدر زنى ندارم، همسرى چون فاطمه به تو داده شده که به من داده نشده است، حسن و حسین به تو داده شده که به من داده نشده است.» امام رضا علیه السلام از پدران بزرگوار خود از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل مى‏کند که پس از ازدواج على و فاطمه علیهما السلام خداوند عزوجل فرمودند: «اگر على علیه السلام را نمى‏آفریدم براى دخترت فاطمه همتا و همسرى در روى زمین یافت نمى‏شد.»

9- حضرت فاطمه علیها السلام از نگاه امام جواد علیه السلام

امام جواد علیه السلام خطاب به موسى بن قاسم که گفت: در حج از طرف مادرت نیز زیارت کردم و گاهى هم نکردم; فرمودند: «آن را زیاد کن، زیرا که برترین چیزى است که بدان عمل مى‏کنى.» زکریا بن آدم نقل مى‏کند: «در محضر امام رضا علیه السلام بودم که امام جواد علیه السلام در حالى که بیش از چهار سال از عمرش نگذشته بود، وارد شد. وقتى نشست دستش را روى زمین قرار داد و سر به آسمان بلند نمود و مدتى طولانى به فکر فرو رفت. امام رضا علیه السلام فرمود: جانم فدایت! چرا این چنین در اندیشه‏اى؟ پاسخ داد: به جهت‏ستم‏هایى که نسبت‏به مادرم فاطمه علیها السلام انجام دادند.»

10-  حضرت فاطمه علیها السلام از نگاه امام هادى علیه السلام

آن حضرت در مورد علت نامگذارى حضرت صدیقه طاهره علیها السلام به «فاطمه‏» ، از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل مى‏کند: «دخترم فاطمه را بدان جهت فاطمه نامیدند که خداوند عزوجل او و دوستانش را از آتش جهنم به دور نگه مى‏دارد.» 11- حضرت فاطمه علیها السلام از نگاه امام حسن عسکرى علیه السلام

امام حسن عسکرى علیه السلام از امام على علیه السلام، از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل مى‏کند که: «آن هنگام که خداوند آدم و حوا را آفرید، آنان در بهشت‏به خود مباهات مى‏کردند. آدم به حوا گفت: خداوند هیچ مخلوقى بهتر از ما نیافریده است. خداوند به جبرئیل فرمود: این دو بنده‏ام را به فردوس برین ببر! زمانى که وارد فردوس شدند، چشمانشان به بانویى افتاد که جامه‏اى زیبا از جامه‏هاى بهشتى در برداشت و تاجى نورانى بر سرگذاشته و دو گوشواره درخشان به گوشش آویخته بود و بهشت از پرتو نور چهره‏اش درخشان بود. حضرت آدم به جبرئیل گفت: حبیبم جبرئیل! این بانو که از زیبایى چهره‏اش بهشت نورانى گشته، کیست؟ گفت: او فاطمه دختر محمد صلى الله علیه و آله پیامبرى از نسل تو است که در آخرالزمان خواهد آمد. گفت: این تاجى که برسردارد، چیست؟ پاسخ داد: شوهرش على‏بن ابیطالب علیه السلام است. گفت: این دو گشواره که بر دو گوش او است چیست؟ پاسخ داد: دو فرزندش حسن و حسین مى‏باشند. آدم گفت: حبیبم! آیا اینان پیش از من آفریده شده‏اند؟ گفت: بلى، اینان در علم مکنون خداوند چهارهزار سال پیش از آن که تو آفریده شوى، وجود داشتند.»

12-  حضرت فاطمه علیها السلام از نگاه حضرت صاحب الزمان امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشریف

حضرت بقیة‏الله (عج) فرمودند: «دختر رسول خدا فاطمه علیها السلام براى من سرمشق و الگوى نیکویى است.»
امام مهدى علیه السلام که با ظهور خویش عالم را متحول مى‏سازد، حضرت فاطمه علیها السلام را الگوى عملى و حکومتى خویش مى‏شمرد و این، حکایت از مقام عظماى بانوى عالم، حضرت زهرا علیها السلام دارد. آنچه مطرح شد، قطره‏اى از دریاى وجود فاطمه علیها السلام بود. به این امید که در قیامت ما را مشمول عنایت و شفاعت خود قرار دهد.
از فاطمه اکتفا به نامش مکنید   *   نشناخته توصیف مقامش مکنید
هر کس که در او محبت زهرا نیست   *   علامه اگر هست سلامش مکنید


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سید داود افضلی ( شنبه 16/4/86 :: ساعت 2:46 عصر )
»» ادامه قبل






یکى ازشبهاتى که مطرح مى شود این است که جریاناتى چون احراق درب خانه حضرت فاطمه (علیها السلام)وشهادت حضرت محسن (علیه السلام) درجریان هجوم به خانه و... همه از کارهاى زشت وناپسندى است که آنرا فقط شیعه نقل کرده وفاقد اعتبار است .حال ما در این فصل قسمتى از عبارتهاوروایتهایى که علماى اهل سنت از قرن سوم هجرى تا کنون در کتابهاى خود نوشته اند را خواهیم آورد که تصریحاًوتأویلاً اشاره به وقایع مذکور دارد.وشما پس از مطالعه دقیق آن قضاوت کنید که آیا این مسائل ورویدادهاى مهم تاریخ اسلام را فقط شیعه نقل کرده است یا خیر؟!


قسمت اول ـ هجوم به خانه وحى و آتش زدن درب


            اگر چه روایات پیرامون این موضوع در کتب اهل سنت بسیار زیاد است، ولى ما در اینجا فقط به ذکر پاره اى از آنها اکتفا مى کنیم، وتحقیق و مطالعه بیشتر را به خوانندگان عزیز واگذار مى نمائیم .


            1ـ ابن أبى شیبه (متوفى 235 ه.ق) در کتاب خود به نام«المصِّنف» جلد هفتم صفحه 432 روایت شماره 37045(چاپ بیروت) چنین مى نویسد:


            «عمر بسوى خانه فاطمه روانه شد، وگفت: اى دختر پیامبر بخداقسم هیچکس نزد ما، دوست داشتنى تر از پدرت نیست وبعد از پدرت هیچکس نزدما،دوست داشتنى تر از تو نیست، ولکن بخدا قسم! این محبت مانع از آن نمى شود که این افرادى را که نزد خود جمع کرده اى دستور بدهم خانه را بر آنها بسوزانند.»


            2ـ ابن قتیبه (متوفى 276 ه.ق) در کتاب خود بنام «الامامة والسیاسة» جلد اول صفحه 12 چاپ مصر چنین مى گوید:


«پس ابوبکر،عمر را به دنبال آنها که در خانه على جمع شده بودند فرستاد پس آنها از خارج شدن از خانه خوددارى نمودند در این هنگام عمر دستور داد که: هیزم حاضر کنید و خطاب به اهل خانه گفت: قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست !باید خارج شوید والّا خانه را با اهلش به آتش مى کشم .


شخصى به عمر گفت :آیا مى دانى که فاطمه دراین خانه است؟! عمر گفت :اگر چه فاطمه در خانه باشد!»


            لازم به ذکر است که بعضى از علماى اهل تسنّن مؤلف کتاب «الامامة و السیاسة» را شخصى غیر از ابن قتیبه مى دانند ومى گویند براى یکى از علماى هم عصر ابن قتیبه است، پس ما در جواب آنها مى گوئیم محمد فرید وجدى در«دایرة المعارف اسلامى» جلد سوم، صفحه 750، چنین مى گوید:


            «کتاب « الامامة و السیاسة»ابن قتیبه یکى از قدیمى ترین ومطمئن ترین کتاب هادر مسائل خلافت اسلامى مى باشد.»


            3- بلاذرى (متوفى 279 ه. ق) در کتاب خود به نام «انساب الأشراف» چاپ مصر جلد اوّل صفحه 586، تحت عنوان «امرالسقیفه» در حدیث شماره 1184 چنین مى نویسد:


            «ابابکر براى بیعت گرفتن از على، به دنبال وى فرستاد، پس على بیعت نکرد. در این هنگام عمر با شعله اى آتش روانه خانه على شد، فاطمه در پشت درب با او مواجه شده و گفت: اى پسر خطاب! آیا تو را در حال آتش زدن خانه ام مى بینم؟!


            عمر گفت: آرى! اینکار من از دین پدر تو محکم تر است.»


            4- طبرى (متوفى 310 ه.ق) در کتاب خود به نام «تاریخ الاُمم و الملوک» جلد دوم صفحه 443 چاپ بیروت چنین مى گوید:


            «زمانى که «طلحه» و «زبیر» و عده اى از مهاجرین در خانه على (علیه السلام) جمع شده بودند عمر بن الخطاب به آنجا آمد و گفت:


            به خدا قسم! براى بیعت خارج شوید و الاّ خانه را بر شما مى سوزانم».


            5- مسعودى (متوفى 346 ه.ق) در کتاب خود به نام «اثبات الوصیه» صفحه 142 تحت عنوان «حکایة السّقیفه» مى گوید:


            «... پس امیرالمؤمنین با عده اى از پیروان و شیعیانش در منزلش دست به مبارزه (منفى) زدند چون پیامبر به وى چنین دستورى داده بود در این هنگام عده اى به خانه اش حمله ور شده و به آنجا هجوم آوردند و درب خانه اش را به آتش کشیدند و او را به زور از خانه خارج کردند، آنها سیّده زنان (فاطمه(علیها السلام)) را در پشت درب فشار سختى دادند به حدى که محسن را سقط کرد».


            6- ابن عبدربّه (متوفى 328 ه.ق) در کتاب خود به نام «عقد الفرید» جلد سوم صفحه 64، چاپ مصر چنین مى نویسد.


            «ابوبکر به عمر دستور داد: «اگر از خارج شدن از خانه خود دارى کردند با آنها به جنگ بپرداز» پس عمر با شعله اى از آتش روانه خانه فاطمه شد تا آنجا را به آتش بکشد در این هنگام عمر با فاطمه (علیها السلام) برخورد کرده فاطمه به وى گفت: اى پسر خطاب! آیا براى آتش کشیدن خانه ما آمدى؟! عمر گفت: آرى! مگر آنکه با ابوبکر بیعت کنید چنانچه امت چنین کردند...».


            7- شهرستانى (متوفى 548 ه.ق) در کتاب معروف خود «الملل و النّحل» در جلد اول صفحه 57 چاپ بیروت چنین مى گوید:


            «از جمله عقاید نظام آن بود که مى گفت:


            عمر به خانه فاطمه(علیها السلام) حمله ور شده و فریاد مى زد: خانه را با اهلش به آتش بکشید در حالى که کسى در خانه نبود مگر على و فاطمه و حسن و حسین».


            بعضى ها براى ردّ مطلب ابراهیم بن سیّار بن هانى معروف به نظام او را رئیس فرقه نظامیه خوانده اند و بعضى ها او را از صوفیه قلمداد کرده اند در این مورد هم با استفاده از کتب رجال اهل تسنّن مذهب او را مشخص مى کنیم.


            ـ خطیب بغدادى در جلد 6 صفحه 96 از «تاریخ بغداد» چنین مى گوید:


            «ابراهیم بن سیار أبو اسحاق النظام یکى از بزرگان اهل نظر و کلام بود و بر مذهب معتزلى واو در این مورد کتابهایى دارد».


            ـ ابن حجر عسقلانى در «لسان المیزان» جلد 1 صفحه 96 مى نویسد: «ابراهیم بن سیار من رؤوس المعتزله و کان شاعراً بلیغاً و له کتب کثیرة فى الاعتذال».


            ـ ابن حزم در«طوق الحمامة» صحفه 127 چنین مى گوید: «ابراهیم بن سیّار النظام رأس اهل الاعتذال مع علوّ طبقته فى الکلام و تمَکّنه فى العلم و تکلّمه فى المعرفة».


            8 ـ ابن ابى الحدید (متوفاى 655 ه. ق)


            در«شرح نهج البلاغه» جلد دوم صفحه 56(چاپ بیروت) از قول جوهرى([1]) چنین مى نویسد:


«... عمر به طرف آنها حرکت کرده و به آنها گفت: قسم به آن کس که جانم در دست اوست یا اینکه براى بیعت کردن از خانه خارج شوید یا آنکه خانه را بر شما به آتش مى کشیم».


            و همچنین در همان صفحه از قول ابوبکر جوهرى مى نویسد:


            «... در این هنگام عمر جهت آتش زدن خانه بر ایشان حمله ور شد که زبیر با شمشیر از خانه به طرف عمر خارج شد».


            و همچنین در جلد دوم صفحه 57 از «شرح نهج البلاغه» مى نویسد:


            «ابوبکر گفت: اى عمر، و اى خالد بن ولید: برخیزید و به مکان آنها رفته و آن دو را به نزد من بیاورید».


            پس آن دو به طرف خانه على روانه شدند، عمر داخل خانه شد و خالد بن ولید در آستانه درب خانه ایستاد».


            لازم به ذکر است که بعضاً در سنى بودن ابن ابى الحدید شبهه کرده اند، پس در جواب مى گوئیم «ذهبى» در کتاب «سیرة أعلام النبلاء» جلد 23 صفحه 274 مى نویسد: «ابن ابى الحدید از کبار فضلاء و ارباب کلام و نظم و نثر و بلاغت بود و به درستى که او معتزلى بود».


            9- اسماعیل عمادالدین (متوفى 732 ه.ق) در کتاب خود به نام «المختصر فى أخبار البشر» چاپ مصر جلد اول صفحه 156 چنین مى نویسد:


            «... سپس ابوبکر به عمر بن خطاب دستور داد تا على (علیه السلام) و کسانى که با او بودند را از خانه فاطمه (علیها السلام) خارج سازد. ابوبکر به عمر دستور داد که اگر از بیرون آمدن از خانه خود دارى کردند با آنها جنگ کن!»


            در این هنگام عمر با قطعه اى آتش به سوى خانه فاطمه(علیها السلام) روانه شد تا آنجا را به آتش بکشاند، پس فاطمه (علیها السلام) گفت: کجا اى پسر خطاب؟! آیا آمده اى خانه ما را به آتش بکشى؟


            عمر گفت: آرى! مگر آنکه داخل شوید (در بیعت ابوبکر) همانطور که امت داخل شدند.


            10- عمر رضا کحاله . از علماى معاصر اهل سنت است که در کتاب خود به نام «أعلام النساء» چاپ بیروت در قسمت حرف «فاء» ذیل نام فاطمه بنت محمد (صلى الله علیه وآله) با ذکر سند چنین مى نویسد.


            «... عمر روانه منزل فاطمه(علیها السلام) شده و فریاد کشید (و آنان را به خارج از خانه جهت بیعت فرا خواند) آنان از بیرون آمدن از خانه ممانعت ورزیدند، در این هنگام عمر هیزم طلبیده و گفت: قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست یا از خانه خارج شوید و یا آن که خانه را بر اهلش به آتش مى کشم!


            شخصى به عمر گفت: اى ابا حفض! در این خانه فاطمه(علیها السلام) است!


            عمر گفت: اگر چه فاطمه (در این خانه) باشد.»


            11- عبدالفتاح عبد المقصود از علماى معاصر اهل سنت در کتاب خود به نام «الامام على بن ابى طالب (علیه السلام)» چاپ بیروت جلد اول صفحه 190 مى گوید:


            «... آرى چنین گفته شده که عمر بن الخطاب در این روز در حالى که در میان اصحاب و معاونینش به طرف خانه فاطمه(علیها السلام)حرکت مى کرد به این نتیجه رسید که: آتش بهترین وسیله براى حفظ وحدت و آرامش میان مسلمانان است!!»


            12- محمد حافظ ابراهیم از شعراى معاصر و مهم اهل سنت است ( متوفى 1351ه.ق) در دیوان خود چاپ بیروت جلد اول صفحه 82 در قصیده عمریه مى گوید:


وَ قَوْلَة لِعَلىًّ قالَها عُمَرُ     اَکْرِمْ بِسامِعِها اَعْظَمْ بِمُلقِیها


حَرَّقْتُ دارَکَ لا أَبْقى عَلَیْکَ بِها     اِنْ لَمْ تُبایِعْ وَ بنْتُ المُصطَفى فیها


            «چه نیکو سخنى عمر به على (علیه السلام) گفت: شنونده این کلام را گرامى بدار و گوینده اش را بزرگ بدار، به آتش مى کشم خانه ات را و نمى گذارم در آن بمانى، در صورتى که بیعت نکنى اگر چه دختر محمد (صلى الله علیه وآله)در آن خانه باشد».


            ـ همان گونه که در ابتداء این قسمت اشاره شد روایات و سخنان علماى اهل سنت پیرامون این موضوع بسیار است که آوردن همه آنها در این چند صفحه ممکن نیست و در این جا به چند تن از علماى بزرگ دیگر آنها اشاره مى کنیم و از آوردن عبارتهاى آنها که غالباً مشابه عبارتهاى گذشته است صرفنظر شد.


            ـ متقى هندى (کنزالعمال جلد 5 صفحه 651).


            ـ نویرى (نهایة الارب فى فنون الادب جلد 19، صفحه 40) .


            ـ صفدى (الوافى بالوافیات جلد 17 صفحه 311).


            ـ ابن عبدالبر (الاستیعاب جلد 3 صفحه 975).


            ـ یعقوبى (تاریخ یعقوبى جلد 2 صفحه 123) و... .


            پس روى هم رفته نتیجه مى گیریم که این وقایع مهم که به صورت تصریح وگاه به صورت تأویل در کتب اهل سنت اشاره به آن شده است جز حقیقت و واقعیت مسلم چیز دیگرى نیست اگرچه برخى جاهلان ومتعصبان دربرابر آن اظهار سکوت یا انکارمى کنند و البته سخن پیرامون این ماجرا وتحلیل آن بسیار زیاد است انشاءاللّه درفصل سوم مقاله به بررسى بیشتر آن خواهیم پرداخت .


قسمت دوم ـ شهادت حضرت محسن بن على(علیه السلام)


            1ـ ابن شهر آشوب سروى در کتاب «المناقب» خود جلد سوم صفحه 132 از کتاب «المعارف» ابن قتیبه دینورى  نقل مى کند :


«فرزندان فاطمه(علیها السلام) عبارتنداز :حسن ،حسین،زینب وأم کلثوم (علیهم السلام) و همانا «محسن» از ضربه «قنفذ عدوى» کشته شد.


            2ـ مسعودى در«اثبات الوصیه» صفحه 142 مى نویسد:


«... آنان در هجوم به خانه، فاطمه(علیها السلام) سیده زنان را در پشت درب چنان فشار دادند که محسن را سقط کرد!»


            3ـ شهرستانى در کتاب «الملل والنحل» چاپ بیروت جلد اول صفحه 57 مى گوید:نظام گفته است :


«همانا عمر چنان ضربه اى به شکم فاطمه(علیها السلام) در روز بیعت زد که فاطمه(علیها السلام)جنین خود را از شکم انداخت.»


            4ـ ذهبى در کتاب «المیزان الا عتدال» جلد اول صفحه 139 رقم 552 مى نویسد:


«اِنَّ عمر رَفَسَ فاطمه حتّى اُسقطتْ بمحسن »


«بدون شک عمر چنان لگدى به فاطمه (علیها السلام) زد که «محسن» از او سقط شد.»


            5ـ صفدى در کتاب خود به نام «الوافى بالوفیات» جلد ششم صفحه 17 مى گوید:


«نظام معتزلى معتقد است که بدون شک عمر در روز بیعت چنان فاطمه را زد که «محسن »رااز شکم انداخت.»


            6ـ الاسفرائینى التمیمى درکتاب«الفرق بین الفرق» صفحه 107 مشابه عبارت فوق را مى آورد.


            7ـ الحموئى الجوینى الشافعى در کتاب«الفرائد السمطین» جلد دوم صفحه 35 با اسناد خود از ابن عباس روایت مى کند که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمودند:«... بدرستیکه مى بینم بعد از من غم و غصه در خانه دخترم فاطمه(علیها السلام)وارد مى شود وهتک حرمت مى شود وحقّش غصب مى شود واز ارثش منع مى شود و پهلویش شکسته مى شود و او ندا مى دهد یا محمداه!پس جواب داده نمى شود!»


            8 ـ ابن ابى الحدید معتزلى در «شرح نهج البلا غه» چاپ بیروت جلد چهاردهم صفحه 192 مى گوید:


« عده اى از مشرکین از جمله «هباربن أسود» به قصد اذیت کردن زینب دختر حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله)(که از مکه به سمت مدینه حرکت کرده بود) ناقه او را تعقیب کردند. اول کسى که از مشرکین به ناقه زینب رسید هبّاربن أسود بودکه به محض رسیدن نیزه اى بطرف هودج زینب رها کرد. زینب که حا مله بود از این حمله ترسیدو چون که به مدینه رسید بچه اش را سقط کرده بود . بهمین خاطر پیامبر(صلى الله علیه وآله)دستور داد که هر کجا هبّار بن أسود را دیدند آن را به قتل برسانند.»


            ابن ابى الحدید بعد از نقل این خبر مى گوید: این خبر را براى «نقیب أبى جعفر» که خدایش رحمت کند خواندم.


            نقیب گفت:«وقتى رسول خدا (صلى الله علیه وآله) بخاطر ترساندن زینب و سقط شدن فرزند او ، خون «هبّار بن أسود» را مباح کرد، روشن است که اگر در زمان فاطمه (علیها السلام) زنده بود بدون شک خون کسانى که فاطمه (علیها السلام) را ترسانده تا بچه اش را سقط کرد، مباح مى کرد.»


            ابن ابى الحدید مى گوید به نقیب گفتم: آیا مى توانم این خبر را که «عده اى فاطمه (علیها السلام) را ترساندند تا این که فرزندش محسن را سقط کرد.» از شما نقل کنم، نقیب گفت:«نه! از من نقل نکن و لکن بطلان این خبر را نیز از من نقل نکن چرا که من در مورد این خبر نظر و عقیده اى نمى دهم!!»


            در تحلیل سخن نقیب باید گفت که این سخن نقیب نشان مى دهد که وقوع ماجراى (اسقاط جنین) براى او به اثبات رسیده است چرا که اگر چنین نبود با توجه به عقیده مذهبى او ماجرا را به طور کامل نفى مى کرد و مى گفت: بطلان این خبر را از من نقل کن ولى از آنجا که براى او اثبات شده ولى تعصب مذهبى او اجازه نمى دهد که به طور قطعى ماجرا را تصدیق کند پس آن را در بوته شک و ابهام مى گذارد و مى گوید من در این مورد شک دارم([2])!!


* * * * *


n اعتراف ابوبکر به اشتباه و خطاى خود.


            براى تکمیل بحث ما در این قسمت تعدادى از روایاتى که علماى اهل سنت در کتابهایشان مبنى بر این که ابوبکر در روزهاى آخر عمر خود صراحتاً به اشتباهش در مورد هجوم به خانه حضرت زهراء(علیها السلام) اعتراف کرد، خواهیم آورد اگر چه تعداد این گونه روایات بسیار زیاد است فقط به برخى از آنها اشاره مى کنیم.


            1- ابن جریر طبرى (تاریخ الامم و الملوک ج2 / 619)


            «ابوبکر گفت: همانا بر هیچ چیز دنیا تأسف نمى خورم مگر بر سه کار که انجام دادم و اى کاش انجام نمى دادم... اى کاش به خانه فاطمه بى احترامى نکرده بودم اگر چه بر علیه من اعلان جنگ مى نمودند».


            2- مسعودى (مروج الذهب ج2 / 194)


            «ابوبکر گفت: باکى بر من نیست مگر بر سه چیز که انجام دادم و اى کاش انجام نداده بودم... اى کاش خانه فاطمه را مورد تفتیش قرار نداده بودم. »


            3- طبرانى (المعجم الکبیر ج1 / 62)


            «ابوبکر گفت: پس اى کاش به خانه فاطمه (علیها السلام) حمله ور نشده بودم و آنجا را ترک مى کردم اگر چه بر علیه من پیمان جنگ بسته مى شد».


            4- ابن ابى الحدید (شرح نهج البلاغه ج2 / 47)


            «ابوبکر گفت: اى کاش به خانه فاطمه حمله ور نشده بودم و آنجا را به حال خود وا مى گذاشتم اگر چه در آنجا بر علیه من پیمان جنگ بسته مى شد».


            5- متقى هندى (کنزل العمال ج5 / 631)


            «ابوبکر گفت: پس اى کاش به خانه فاطمه (علیها السلام) حمله ور نشده بودم و آنجا را به حال خود وا مى گذاشتم اگر چه بر علیه من پیمان جنگ مى بستند».


            و در اینجا به برخى از علماى اهل سنّت که عباراتى مشابه عبارات فوق در کتابهاى خود آورده اند اشاره مى کنیم.


            ـ دهلوى هندى (ازالة الخفاء ج2 / 29).


            ـ ذهبى (میزان الاعتدال ج2 / 215).


            ـ ابن حجر عسقلانى (لسان المیزان ج4 / 219).


            ـ ابن قتیبه دینورى (الامامة و السیاسة ج1 / 18).


            ـ حافظ ابو عبید (الاموال صفحه 194) و ... .


            حال اگر هر انسان منصفى عقل و و جدان خود را قاضى قرار دهد و این عبارات و روایاتى که علماى بزرگ اهل سنت در کتابهایشان از زبان خود ابوبکر نقل کرده اند مورد مطالعه قرار دهد به وضوح مسأله هجوم و احراق بیت بر او مشخص مى شود و در جواب آن دسته که قائل هستند در مورد مسأله بیعت گرفتن فقط تهدید به آتش زدن خانه بوده و بعد از تهدید عمر همه کسانى که در خانه بودند به صورت عادى از خانه خارج شدند و بیعت کردند، خواهد گفت که اگر این بیعت گرفتن خیلى عادى و معمولى انجام شده بود و مسأله هجوم و احراق بیت نبود دیگر چه جاى این پشیمانى ها و افسوس هاى ابوبکر باقى مى ماند و دیگر اینگونه ابوبکر شخصاً اعتراف به اشتباه خود نمى کرد ولى ما از این اعترافات آشکار ابوبکر مى فهمیم که حتماً بى احترامیهاى بزرگى به خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله) در مورد مسأله بیعت گرفتن شده است و فقط مسأله تهدید نبوده است.


 


* * * * *


            فصل دوم:            «گوشه اى از نارضایتى هاى حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام)»


            از جمله مسائل قابل طرح وبحث که علماى اهل سنّت از آن  دورى مى جویند وبراى آن توجیهاتى مى آورند .مسئله ناراضى بودن حضرت زهرا(علیها السلام)از شیخین است (چه اینکه نا رضایتى حضرت فاطمه (علیها السلام)، نارضایتى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) ودر نتیجه نا رضایتى خداوند بارى تعالى است ) ما در این فصل باذکر اسناد ومدارکى از اسلاف اهل سنّت که ازمعتمدین وبزرگان ایشان هستند،این مسئله ودلائل آنرا مورد بررسى قرار میدهیم وقضاوت نهائى را به عهده وجدان انسانهاى منصف وآگاه مى گذاریم .


            قسمت اول ـ تدفین شبانه :


از دلایلى که نارضایتى حضرت زهرا(علیها السلام) را مى رساند وعلماى اهل تسنّن در منابع خویش ذکر کرده اند ،تدفین مخفیانه وشبانه است .براستى چرا باید دختر بزرگوار حضرت رسول اکرم (صلى الله علیه وآله) وصیت نمایند تاایشان را بدین گونه تدفین نمایند؟!


            پاسخ این سؤال را در لابلاى  کتب اهل تسنن جستجو مى کنیم!


            1- محمدبن اسماعیل بخارى در الصحیح([3])  خود در ج 5، ص 177، چاپ احیاء الثرات ـ بیروت با نقل سلسله سندى از عایشه مى گوید:


            «فَوَجدت فاطمة على ابى بکر فى ذلک فهجرته فلم تکلّمه حتى توفّیت و عاشت بعد النبى سته اشهر، فلمّا توفّیت دفنها زوجها على لیلاً و لَمْ یؤذن بها ابابکر.»


             حضرت زهرا(علیها السلام) ابابکر را به خاطر آن (ماجراى فدک) با حالت خشم و غضب ترک کرده و با او صحبت نکرد تا وفات کرد و بعد از حضرت رسول اکرم (صلى الله علیه وآله)شش ماه زندگى کرد و وقتى وفات نمود ـ همسرش على او را دفن کرد و به ابابکر اجازه نداد (که در تشییع و تدفین و نماز بر او شرکت کند).


            2- احمد البیهقى در السنن الکبرى ج6، ص 300، چاپ بیروت مى نویسد:


            «فغصبت فاطمة (علیها السلام) ـ على ابى بکر، و هجرته، فلم تکلّمه حتى ماتت فدفنها على (علیه السلام) لیلاً».


            حضرت فاطمه بر ابوبکر غضب کرد و خشمناک شد و او را رها کرد و اعراض نمود و با او صحبت نکرد تا این که وفات کرد و او را على (علیه السلام) شبانه دفن کرد».([4])


            3- مسلم بن الحجّاج القشیرى در الصحیح ج3، ص 1380 (چاپ مصر) نویسد:


            چون فاطمه (علیها السلام) وفات یافت شوهرش على (علیها السلام) شبانه بر او نماز خواند و او را دفن نمود و به ابوبکر خبر نداد که بر جنازه او حاضر شود و بر او نماز بخواند».


            4ـ ابن اثیر در کتاب«الکامل فى التاریخ» ج 2 ص 126 و همچنین در مصادر متعددى ([5]) نقل شده است که:«معمّر روایت مى کند از زهرى از عایشه در مورد آنچه بین فاطمه (علیها السلام) و ابابکر درباره میراث پیامبر گذشت که: حضرت زهرا از او اعراض کرد و با او صحبت نکرد تا اینکه وفات کرد و بعد از نبى اکرم(صلى الله علیه وآله)شش ماه زندگى کرد و وقتى وفات نمود، او را همسرش (على (علیه السلام)) دفن کرد و به ابابکر اجازه نداد که بر جنازه او حاضر شود و نماز بخواند.


            5- حافظ عبد الدّین محمد بن أبى شبیه در ج4 کتاب المصّنف ص 141 نقل مى کند:


«ان علیّاً دفن فاطمه لیلاً»


            6- اُبى فلاح الحنبلى در کتاب شذرات الذهب ج اول ص 15 (چاپ قاهره):


«و غسَّل فاطمةُ، اسماء بنت عمیس و على (علیه السلام) و دفنها لیلاً».


            7- سیوطى در کتاب الثغور الباسمه ص 15(چاپ بمبئى) آورده است:


«و غَسلها زوجها على، و صَلّى علیها و دفنها لیلاً».


            8- عبدالرحمن بن عمرو الدمشقى در کتاب تاریخ أبى ذرعة ج1، ص 290 چاپ دمشق گوید: «توفّیت فاطمة، بعد رسول اللّه (صلى الله علیه وآله) بستّه اشهر، فدفنها على بن ابى طالب لیلاً».


            9ـ ابن ابى الحدیددر شرح نهج البلاغه ج 6 ص 50 مى نویسد:


«صحیح در نزد من این است که حضرت زهرا (علیها السلام) وفات نمود درحالى که بر ابوبکر و عمر خشمگین بود و به درستیکه او وصیت کرده بود که آن دو بر (جنازه) او نماز نخوانند.»


علاوه بر منابع ذکر شده مصادر بسیارى موجود هستند که به جهت اختصار از ذکر آن صرف نظر شد و آن را بر عهده پژوهشگران گذاردیم:([6])


            لازم به یادآورى است که در منابع ذکر شده دراین قسمت از اهل سنت علاوه بر تدفین شبانه به مورد دیگرى نیز توجّه شده بود و آن اعراض([7]) حضرت زهرا(علیها السلام)از ابابکر و عدم تکلّم ایشان با او تا زمان وفات است و این خود نیز دلیلى دیگر بر غضب حضرت فاطمه (علیها السلام) بر او دارد.


* * * * *  


قسمت دوم ـ سخنان و خطبه حضرت زهرا(علیها السلام) در مسجد و در بستر بیمارى:


            علاوه بر این در کتب ایشان به این مطلب (ناراضى بودن حضرت از شیخین) تصریح شده است:


            ابن قتیبه در کتاب الامامة و السیاسة ص14، و نیز محمد بن یوسف گنجى شافعى در باب 99 کفایه الطالب آورده اند که حضرت زهرا(علیها السلام) خطاب به آن دو نفر فرمودند:


            «انّى اشهد اللّه و ملائکته أنّکما أسخطانى و ما ارضیتُمانى لئن لقیت النبىَّ لأشکونّکما».


            خداوند و ملائکه او را شاهد و گواه مى گیرم که شما دو نفر (ابابکر و عمر) مرا به غضب آوردید و رضایت مرا فراهم ننمودید. اگر پیغمبر را ملاقات کنم از شما شکایت خواهم کرد.


و نیز ابن قتیبه در کتاب الامامةوالسیاسة ص14 مى نویسد: حضرت زهرا (علیها السلام) خطاب به ابوبکر فرمود:


            «واللّه لَأَدعُوَنَّ علیکَ فى کلّ صلاة اُصلّیها»


به خدا سوگند در هر نمازى که بخوانم تو را نفرین مى کنم .  


            آیا از این وضوح کلام ، دلیلى روشن تر لازم است!


            ز دیگر مصادرى که گواه بر خشم و غضب حضرت زهرا(علیها السلام) بر آنان است خطبه ایشان در مسجد است. که مصادر اهل سنّت خطبه مذکور ضبط شده است. (درقدیمیترین نسخه در کتاب بلاغات النساء،نوشته ابوالفضل احمد بن ابى طاهر مروزى متولد 204 ومتوفاى 280 هجرى است که حاوى خطبه هاى بلیغ زنان عرب است بلاغات النساء صص 23 و24 چ بیروت و ابن ابى الحدید ،شرح نهج البلاغه ج 4 ص78و المناقب ،احمدبن موسى که سند آن منتهى به عایشه است و السقیفه ،ابوبکر احمدبن عبدالعزیز جوهرى که از بزرگان اهل سنت است ودر کتابش به سندهاى مختلف این خطبه را نقل کرده است. ) همان محلى که در صدر اسلام مکان دادخواهى و احقاق حق بوده حضرت پس از آن که از همه کس مأیوس شدند براى جلوگیرى از انحراف حکومت و گمراهى مردم و نیز براى اتمام حجّت با شیخین با لباسى با وقار در میان عدّه اى از بانوان بنى هاشم با شکوه و جلال وارد مسجد شدند و در محل مخصوصى قرار گرفتند و خطبه اى بلیغ و فصیح ایراد کردند که ما قسمتهایى را که شاهد بحث است را به طور اجمال مى آوریم:


            حضرت ابتدا آهى کشیدند که حاضران را به گریه انداخت، پس از سکوت جمعیت شروع به حمد و ثناى الهى کردند و گواهى به رسالت پیامبر و اشاره به رنجهاى و زحمات ایشان و مجاهدتها و تلاشهاى حضرت على (علیه السلام)کرده و فرمودند: «چون پیامبر وفات کرد نفاق در میان شما آشکار شد و کالاى دین بى خریدار، هر گمراهى دعوى دار و هر گمنامى سالار و هر یاوه گویى در کوى و برزن در پى گرمى بازار» .


            در ادامه ضمن اشاره به ایجاد بدعت و تباهى و ظلم و گمراهى در دین خطاب به مهاجر و انصار کرده و به هتک حرمت خویش و سکوت آنان تصریح کرده و مى فرمایند:


«ویهاً معشر المهاجرین أ اُبتَزُّ ارث أبى؟... یأبن أبى قحافه، أفى کتاب اللّه أن ترث اباک و لا ارث أبى؟ لقد جئتَ شیئاً فریّا، فدونکما محطومةَ مرحوله، تلقاک یوم حشرک...».


            «واى بر شما اى مهاجرین، این حکم خداست که میراث مرا بربایند و حرمتم را نگیرند؟! و شما از من حمایت نکنید و بشنوید و ساکت بمانید ([8]) اى پسر ابى قحافه (ابوبکر) آیا در کتاب خداست که تو از پدرت ارث ببرى و من از پدرم ارث نبرم، عجب افتراء بزرگى و چه بدعتى است که در دین مى گذارید مگر از داور روز رستاخیز خبر ندارید( و نمى هراسید)؟!


            اکنون تا دیدار آن جهان این ستور آماده و زین بر نهاده (خلافت و فدک) تو را ارزانى و وعده گاه ما روز قیامت... آن روز ستمکار رسوا و حق ستمدیده بر قرار خواهد ماند به زودى خواهید دید که هر خبرى را جایگاهى و هر مظلومى را پناهى خواهد بود.»


            سپس ایشان رو به مرقد شریف پیامبر (صلى الله علیه وآله) مى کنندو مى فرمایند:


قد کان بعدک انباء و هنبثه     لو کنت شاهدها لم تکثر الخطب


انا فقد ناک فقد الارض و ابلها     و اختلَّ قومک فاشهدهم و لا تغب


أبدت رجالَ لنا نجوى صدورهم      لمّا نصیت و حالت دونک التراب


تجهمتنا رجال و استخفّ بنا     لمّا فقدت و کل الارثِ مغتصب


            «اى پیامبر همانا بعد از تو اخبار غائله هایى به وقوع پیوست که اگر تو بودى و حضور داشتى حادثه و مصیبت زیاد نمى شود»


            «یا رسول اللّه همانگونه که زمین باران خود را از دست مى دهد ما تو را از دست دادیم و قوم و گروه تو پراکنده شدند، تو شاهد باش و آنان را نادیده نگیر»


            «مردانى که کینه و دشمنى خود را نسبت به ما پنهان کرده بودند هنگامى که تو رفتى و خاک فاصله انداخت آشکار ساختند»


            «از هنگامى که فقید گشتى از میان ما رفتى مردانى به ما یورش آورده و ما را حقیر و کوچک شمرده و تمامى ارث را به یغما بردند» ([9])


            آیا این کلمات دلیل بر مصائب و رنجهاى وارده بر حضرت زهرا(علیها السلام) بعد از وفات پدر بزرگوارشان نیست! در اثر این مصائب و لطمات در بستر بیمارى قرار گرفتند و هنگامى که خبر به زنان مهاجر و انصار رسید شاید براى جبران و کاهش اشتباهات مردانشان به عیادت آمدند و از احوال حضرت پرسیدند؟ حضرت در پاسخ به این سؤال فرمودند:


            «قالت: اصبحتُ و اللّه عائفة لدینا کنّ، قالیةً لرجالکنّ»


            «به خدا سوگند صبح کردم در حالى که از دنیاى شما بیزارم و بغض مردان شما در دلم جاى گرفت.»


            آیا این سخنان، سخنان کسى نبود که پیامبر (صلى الله علیه وآله) درباره اش فرمود: من به شادى اش شادمان هستم و در ناراحتى او ناراحت...


            واز طرفى در کتب اهل سنت آمده است که پیامبر(صلى الله علیه وآله) در مورد حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام)فرمودند:


            «فاطمةُ بضعة منى، فمن أغضبها، أغضبنى »


            لازم است که باز بگوئیم علامه امینى در جلد 7 کتاب الغدیر صفحه 232 نام شصت تن از علماى اهل تسنن را ذکر کرده اند که این حدیث را در کتب خویش آورده اند. ([10])


ویا اینکه «ان اللّهَ تبارک وتعالى یغضبُ لِغضب فاطمة ویرضى لرضاها»([11])


ونیز «من غضبت علیه ابنتى فاطمة غضبتُ علیه ومن غضبتُ علیه غضب اللّه »([12]) 


            چه شده است که حال آن بانوى بزرگوار اینگونه سخن مى گویند و اینچنین نارضایتى خویش را اعلام مى کنند! آیا بهانه اى و ابهامى براى کسى در طول تاریخ باقى مى ماند؟!


            پس بنابر آنچه خود اهل سنت به آن اقرار دارند غضبناک بودن حضرت زهرا (علیها السلام)از آنان در مورد آزار و اذیت قرار گرفتن ایشان از جانب شیخین و تابعین آنان مسلم است وبنابر احادیث صحیح السند که متفق بین علماى اهل سنت است اذیت وآزار حضرت زهرا (علیها السلام) ،اذیت وآزار رسول خدا(صلى الله علیه وآله) ودر نتیجه اذیت وآزار خدا را به دنبال داردو هر کس که اطلاع اندکى از آیات قرآن داشته باشد، نتیجه خواهد گرفت:


اولاً اذیت وآزار حضرت زهرا (علیها السلام) که همان اذیت وآزار پیامبر (صلى الله علیه وآله) است ،باعث غضب الهى ودور شدن از رحمت خداوند در دنیا وآخرت مى گردد. 


            «ان الذین یؤذون اللّه ورسوله لعنهم اللّه فى الدنیا والآخرة واعدّلهم عذاباً مهینا.»(احزاب :57)


آنانکه خدا ورسول اورا به عصیان ومخالفت آزار واذیت مى کنند خدا آنها را در دنیا وآخرت لعن کرده (واز رحمت خود دور فرموده )بر آنان عذابى خوار کننده مهیا است .


            «والذین یؤذون رسول اللّه لهم عذابٌ الیم.»(التوبه :61)


وبراى آنان که رسول خدارا اذیت کنند، عذاب دردناکى است .


وثانیاً هر کس که مورد غضب الهى واقع شود گمراه است .


چرا که «ومن یحلل علیه غضبى فقد هوى» (طه 81 )


وهر کس مستوجب خشم من گردید همانا خوار وهلاک خواهد شد.


وثالثاً هر کس که مورد غضب الهى واقع شود را نمى توان دوست ویاور قرار داد چونکه خداوند مى فرماید :


            «یا ایهاالذین آمنوا لا تتولّوا قوماً غضب اللّه علیهم.»(ممتحنه :13)


اى اهل ایمان هرگز قومى را که خدا بر آنان غضب کرده یار ودوستار خود نگیرید .


یعنى اینکه بدستور خداوند نباید آنان را که خدا ورسول مورد غضب قرار داده اند دوست داشت چرا که خدا ورسول، به غضب فاطمه (علیها السلام) غضبناک وبه آزار واذیت او خشمناک مى شوند .


درپایان متذکر مى شویم نارضایتى هاى حضرت صدیقه طاهره (علیها السلام) از شیخین بیشتر ازاین موارداست که از آن جمله مى توان به ماجراى غصب فدک ومخفى بودن قبر ایشان اشاره کرد واز آنجا که بحث پیرامون آن بسیار است از آوردن آنها در این مقاله خوددارى مى کنیم .


            براستى چرا تنها دخت رسول اکرم (صلى الله علیه وآله) با فاصله اى اندک ،شبانه، با دلى پردرد به دیدار حق مى رود وتا کنون نیز مزارش مخفى مانده است؟! آیا این سند زنده اى از مصائب ومظلومیت هاى ایشان نمى باشد؟!


 


* * * * *


فصل سوم: «ادعاى اهل سنت در مورد بیعت گرفتن از امیرالمؤمنین (علیه السلام)»


            در ابتدا باید گفت که برخى براى سر پوش گذا شتن بر اشتباهات خلفاء اینگونه وانمود کرده اند که پس از تهدیدات عمر همه از خانه خارج شدندو با ابوبکر بیعت کردند و دیگر در بیعت گرفتن از على(علیه السلام) اعمال زورى انجام نگرفته و به صورت عادى حضرت على (علیه السلام) با ابوبکر بیعت کرده است ، ما در این قسمت به گوشه اى از روایات و عبارات اهل سنت در این زمینه اشاره مى کنیم تا مطلب مشخص شود.


            1- ابن قتیبه (الامامة و السیاسة ج1 / 13)


            «... تا آنکه (عمر و اصحابش) پشت درب خانه فاطمه جمع شدند و دقّ الباب کردند پس چون مردم صداى فریاد و گریه فاطمه (علیها السلام) را شنیدند در حالى که گریه مى کردند متفرق شدند لکن عمر و اصحابش همانجا ماندند پس على را با زور از خانه خارج نموده و او را به طرف ابوبکر کشاندند پس به او گفتند بیعت کن! على (علیه السلام)گفت : اگر بیعت نکنم چه مى کنید؟


            گفتند: اگر بیعت نکنى به خدایى که جز او خدایى نیست گردنت را خواهیم زد؟!»


            2- بلاذرى (أنساب الأشراف ج1 / 587)


            «... ابوبکر، عمر را به سوى على (علیه السلام) فرستاد و به وى دستور داد: على رابا بدترین صورت نزد من حاضر کن!»


            3- مسعودى (اثبات الوصیة صفحه 142)


            «آنها مى خواستند از على بیعت بگیرند لکن على (علیه السلام) ممانعت کرده و گفت: هرگز چنین کارى نخواهم کرد، پس به وى گفتند: تو را مى کشیم على(علیه السلام) گفت: اگر مرا بکشید پس همانا بنده خدا و برادر رسول خدا را کشته اید در این هنگام دست على (علیه السلام)را در حالى که مشت کرده بود و باز کردنش بر آنها سخت بود بطرف ابوبکر کشیده، تا اینکه بالاخره دست ابوبکر را به دست على (علیه السلام)کشیدند، در حالى که دست على (علیه السلام) مشت و بسته بود»


            4- ابن ابى الحدید معتزلى (شرح نهج البلاغه ج2 / 21)


            «روایات در مورد قصه سقیفه مختلف است آنچه که شیعه مى گوید با توجه به آنکه جمع قابل توجهى از محدثین اهل سنت بیشتر آنرا نقل کرده اند آن است که همانا على (علیه السلام) از بیعت با ابى بکر خود دارى کرد تا آنکه آن حضرت را به زور از خانه خارج کردند.»


            سپس ابن ابى الحدید مى گوید: «گفته شده که عمر خودش شمشیر را از دست زبیر گرفت و آن را به سنگ زد تا آنکه شکست و سپس تمام آنها را (على (علیه السلام) و افرادى که در خانه بودند) به طرف ابوبکر کشانیدند و در مقابل ابوبکر قرارشان داد.»


            و همچنین در صفحه 48 جلد شش شرح نهج البلاغه از قول جوهرى مى گوید: «سپس عمر داخل خانه شد و به على (علیه السلام)گفت: برخیز و بیعت کن! على (علیه السلام) از بلند شدن خوددارى کرد سپس به زور على (علیه السلام) را بلند کرد و به خارج خانه کشانید و او و کسانى که از بیعت سر باز زده بودند با صورتى بسیار بد مى کشاندند خیابانهاى مدینه پر از مردم بود...»


            و در همان صفحه از جوهرى نقل مى کند که افرادى که در داخل خانه بودند خارج کرده و در حالى که ریسمان به گردنشان بود آنها را به صورت بد مى کشانیدند تابا ابوبکر بیعت کنند.


            5- ابن کثیر(السیرة النبویّة ج4 / 495)


«...سپس ابوبکر بالاى منبررفته و نگاهى در چهره هاى مردم انداخت لکن على (علیه السلام) را ندید و پرسید على (علیه السلام)کجاست؟ در این هنگام عده اى از انصار برخواستند و او را به زور حاضر کردند»


6 ـ ابوبکر جوهرى در کتاب «السقیفه» مى نویسد: «حضرت على (علیه السلام)را وقتى براى بیعت بردند حضرت امتناع ورزید و هر چه او را تهدید کردند حضرت بیعت نکرد و على(علیه السلام) به خانه برگشت و بیعت نکرد».


            7 ـ عبدالفتاح عبدالمقصود (السقیفة و الخلافة ص 15)


            «همچنین مورخین مهم و معتبر نقل کرده اند که... على (علیه السلام) از بیعت با ابوبکر خود دارى کرده لکن به زور با ریسمانى (که به گردنش آویختند) او را کشان کشان جهت بیعت کردن بردند.»


            و همچنین ابن عبد ربه در جلد 2 ص285 از کتاب «عقدالفرید» و ابوالحسن نوفلى در «الاخبار» ص144 اشاره به اعمال زور در مسئله بیعت گرفتن از حضرت على (علیه السلام) دارند.


            و باید گفت که این بخش از تاریخ اسلام همچون بخشهایى (گفته شده در قسمتهاى قبل) تلخ و دردناک است زیرا هرگز تصور نمى شود که به گونه اى عمل کنند که شخصى مثل معاویه به صورت طعن بگوید و در نامه خود به حضرت على(علیه السلام) چنین بنویسد: «... تا آنجا که دستگاه خلافت تو را مهار کرده و تو را همچون شتر سرکش براى بیعت به طرف مسجد کشانند» و امیر المؤمنین(علیه السلام) در پاسخ نامه معاویه تلویحاً اصل موضوع را پذیرفته و آن را نشانه مظلومیت خود دانسته و مى نویسد:« گفتى که من بسان شتر سرکش براى بیعت سوق داده شدم به خدا سوگند خواستى از من انتقاد کنى ولى در واقع مرا ستودى و خواستى رسوایم کنى اما خود را رسوا کردى و هرگز بر مسلمانى ایراد نیست که مظلوم واقع شود»([13]).


            بنابرآنچه که اهل سنت در کتب خود مبنى بر اعمال زور در بیعت گرفتن از حضرت على(علیه السلام) مى آورند که خود نتیجه مى گیریم که حضرت على (علیه السلام) با این کار، مخالفت شدید خود را از دستگاه حاکم ابراز مى دارد و براى نسلهاى آینده شاهد مهمى که دال بر این مطلب باشد در تاریخ بر جاى مى گذارد.


 


* * * * *


            فصل چهارم:


«علل صبر امیرالمؤمنین على (علیه السلام) در ماجراى احراق بیت و پاسخ به چند شبهه دیگر»


            با وجود اسناد و مدارک گفته شده که همه از مصادر اهل تسنن است ، شبهاتى در این باره مطرح مى کنند که قصد دارند اصل ماجرا را انکار نمایند، از جمله آنها این که چرا حضرت زهرا(علیها السلام) با وجود حضرت على(علیه السلام) در خانه، درب را باز کرد و یا اینکه چرا حضرت على(علیه السلام) با این همه شجاعت و مجاهدت ها ساکت مى نشیند تا اینگونه همسرش جسارت شود؟!و...ما در این قسمت به پاسخ این شبهات به طور اختصار مى پردازیم :


            اولاً در ابتدا مى گوییم عظمت وشرافت حضرت زهرا (علیها السلام) در نزد نبى اکرم (صلى الله علیه وآله) چیزى است که همه اهل سنت به آن اعتراف دارند ودر اینجا نیکوست به برخى از روایات آنان اشاره کنیم :


            «قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله)(وهواخذ بیدها ـ أى فاطمه ):


مَن عرف هذه فقد عرفها ومَن لم یعرفها فهى بضعة منى و روحى بین جنبى فمن آذاها فقد آذانى» 


پیامبر خدا (صلى الله علیه وآله) (در حالیکه دست فاطمه (علیها السلام)را گرفته بود) فرمودند: هرکس این شخص (فاطمه) را مى شناسد پس به تحقیق شناخته است و هر کس او را نمى شناسد پس او پاره تن من و روحم در سینه من است پس هر کس او را اذیت کند پس به تحقیق مرا اذیت کرده است» و یا اینکه «انَّ اللّهَ یغضبُ لِغضبِ فاطمة و یرضى لِرِضاها» (که در اواخر فصل دوم آنها را آوردیم).


            و نیکوست بگوییم ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه جلد 9 ص 193 مى نویسد رسول خدا (صلى الله علیه وآله) فاطمه را بیش از آنچه که مردم گمان داشتند و بیش از آنچه که مردان به دخترانشان احترام مى گذاشتند گرامى مى داشت تا آنجا که از مرز محبت پدران نسبت به فرزندان گذشت و نه یکبار بلکه بارها و بارها در مکانها و موقعیت هاى گوناگون، و نه فقط در یک جا، بلکه در حضور عام و خاص مى فرمودند: «یؤذیَنى ما یؤذیها و یَغْضِبُنى ما یَغْضِبُها» پس با توجه به مطالب فوق مى گوییم که حضرت زهرا(علیها السلام) پشت درب خانه آمدند تا با استفاده از مقام و منزلت خود بتواند آنها را دفع کند و آنان را از انجام آن کار زشت و ناپسند باز دارد همان گونه که در تاریخ آمده است که عده اى از مهاجمین با شنیدن صداى آن حضرت برگشتند ولى عمر با افرادى همچنان پشت درب خانه ایستاده بودند.


            ثانیاً همانگونه که بعضى از اهل سنت هم اعتراف دارند رسول خدا (صلى الله علیه وآله) وقایع بعد از خود را براى امیرالمؤمنین على (علیه السلام) بیان فرمودند و از ایشان عهد و پیمان صبر در برابر آنچه که بعد از او واقع مى شود گرفتند چنانچه در مناقب خوارزمى صفحه 146، حدیث 171 و فرائد السمطین جلد 1 صفحه 270 روایتى آمده است که دال بر این مطلب است


            ثالثاً شواهدى وجود دارد مبنى بر اینکه مهاجمان قصد داشتند اگر حضرت على (علیه السلام) درب را باز مى کرد و از بیعت سرپیچى مى نمود،حضرت را با ضرب و شتم به مسجد مى بردند و بعداً ضمن تحریف مسائل با استفاده از نفوذ و قدرتى که داشتند([14]) مى گفتند براى عرض تسلیت و احوال پرسى فاطمه زهرا(علیها السلام) رفته بودیم و حضرت على که ابتدااز خلافت انصراف داده([15]) بود و حال پشیمان شده بود با ما از در خشونت وارد شد و ما هم از خویش دفاع کردیم و ما هم بنابر مصلحت مسلمین و حفظ دین و امت او را وادار به اطاعت کردیم ـ آنگاه تاریخ حق را به آنان مى داد و ماجرا بازى قدرت و سلطنت مى شد وآیندگان تحلیل صحیحى از ماجرا پیدا نمى کردند.


            ولى حضرت با این عمل و آمدن حضرت زهرا(علیها السلام) پشت درب تمام این نقشه ها را باطل ساخت و فرصتى به تاریخ و نسلهاى بعدى داد تا بتوانند تصویر روشن ترى از وقایع داشته باشند.([16])


            این مهاجمان بودند که به تکلیف خویش عمل نکردند و حرم اهل بیت را هتک حرمت کردند و آنچه نباید انجام مى دادند، انجام دادند!...


            عده اى ازاهل سنت مى گویند: در بعضى از کتب اهل سنت اگر چه اشاره هایى به وقوع حوادث مذکور شده است اما در آنها تنها به تهدید و یا جمع کردن هیزم اکتفا شده ولى تصریحى بر انجام عمل آتش زدن وجود ندارد؟!


            براى پاسخ دادن به این گفته جاهلانه یا از روى عناد نکات زیر را متذکر مى شویم:


اولاً باید گفت همانگونه که در قسمت نخست از فصل اول از قول مسعودى ونظام عباراتى آوردیم که کاملاًتصریح به آتش زدن درب خانه داشتند ودیگر جاى این سوال وشبهه باقى نمى ماند چرا که یک روایت اهل سنت دراین زمینه براى ما کافى است .


            ثانیاً هر انسان آگاه که داراى عقل سلیم است هر حادثه اى را با توجه به شواهد و قرائن آن بررسى مى کند و آنرا به وجدان و انصاف خویش ارائه مى دهد و آنگاه قضاوت مى کند شمانیز خود قضاوت کنید.


            در بعضى روایات تصریح شده که ابابکر گفت اگر مخالفت در بیعت کردند با آنان مقابله کنید.


            در بخشى دیگر از روایات تصریح شده بود که آنان صدیقه طاهره را تهدید به آتش زدن خانه ولو با اهل آن کردند.


            وبرخى اشاره مى کنند که عمر قسم خورد که اگر از خانه خارج نشدند خانه را به آتش مى کشد .


            وبعضى مى نویسند که آنان از خارج شدن از خانه خوددارى کردند.


            در بعضى از سندها به جمع کردن هیزم پشت درب خانه اشاره شده است.


            و دسته اى دیگر از راویان آوردن آتش را نیز بیان کرده اند .


            در بعضى دیگر اشاره به این دارد که عمر فریاد زد که خانه را به آتش بکشید.


            در روایات متواتر، طبق نص آنها دفن شبانه حضرت زهرا(علیها السلام) را بر طبق وصیت خود ایشان آوردیم و اینکه اجازه ندهد که شیخین بر او نماز گذارد و حتى هنوز هم قبر ایشان مخفى است.


            گفتیم که حضرت با غضب و ناراحتى از آنان وفات کردند.([17])


            حال آیا بر انسان علم قطعى پیدا نمى شود که آتش زدن در و سایر جنایاتى که شیعه در کتب معتبره خود به شرح آنها پرداخته انجام شده است؟! تمام اسباب و شرایط و انگیزه لازم براى وقوع فجایع وجود داشته چگونه عمل انجام نشده؟!


            آرى عملى که ما معتقدیم انجام نشداین است که خانه را با اهل آن آتش نزدند یعنى آنان قصد داشتند تمام خانه را با تمام ساکنین آن آتش بزنند اما نتوانستند و تنها درب خانه را آتش زدند.


            ثالثاً تمامى راویان حدیث، آنچه را به چشم خود مى بینند نقل مى کنند، بخصوص اگر حادثه اى با ازدحام جمعیّت به وقوع رسد، پس ممکن است هر راوى بخشى از حادثه را ذکر کند و نه تمام آنرا. اما به هر حال نقل بخشى از حادثه، دلیلى بر ردّ کردن سایر قسمتهاى ماجرا نمى باشد. و ما در آثار راویان شواهدى بر انجام عمل آتش زدن و سقط جنین و آوردن حضرت على (علیه السلام) را به اجبار در مسجد داریم که ارائه شد.


            رابعاً اگر قرار بود این مسائل آنگونه که شایسته بود نقل مى شد، که ننگ بزرگى براى عاملان آن و فضاحتى براى حامیان آنان بود! هر چند عاملان و نقل کنندگان با تحریف تاریخ و احادیث، ننگى عظیم تر را بر خود خریدند و دست به از بین بردن حقایق تاریخى زدند (که در پایان این بخش به آن اشاراتى خواهیم داشت).


            و باید گفت همین اشاره به تهدید و آوردن آتش و یا جمع کردن هیزم(که برخى متعصبان وجاهلان فقط به این امور قائل هستند نه بیشتر) ما را کفایت مى کند بر قبح و فضاحت عمل، انجام دهندگان آن و تبرّى جستن از ایشان، چگونه عاملان این کار هیچ ابائى از بى حرمتى به خانه اى که در آن اهل بیت پیامبر بودند نداشتند؟


            خانه، چه خانه اى! آن خانه اى که در زمره خانه هایى است که خداوند آن را بلند مرتبه و رفیع گردانیده «فى بیوت اذن اللّه أن ترفع و یذکر فیها اسمه، یسبح لهُ فیها بالغدو و الأصال ([18])»


            در خانه هایى که خدا رخصت داده که آنجا رفعت یابد و در آن ذکر خدا شود و صبح و شام تسبیح و تنزیه ذات پاک او کنند.


            افراد، کدام افراد؟! افرادى که اهل بیت پیامبر بودند: جوانان اهل بهشت و به گفته استاد جعفر سبحانى در تفسیر آیه مذکور، شرافت بیت و خانه ناشى از شرافت و عظمت صاحبان آن و اینکه در آن ساکنانش هر صبح و شام ذکر خدا گویند مى باشد ([19]) مگر بر طبق آیه قرآن در اسلام دستور نداریم که: «اى کسانى که به خداایمان آوردیدبه خانه هاى پیغمبرداخل نشوید مگر آنکه اجازه دهد»(احزاب :53)


            مهاجمان چگونه به خود اجازه دادند که ساکنین این خانه را تهدید کنند، همه ساکنینى که به اذعان همه اهل ذکر و از کسانیکه از اهل بهشت هستند با کدام حق، بدون اجازه و با اجبار وارد خانه شده و ساکنان را از خانه بیرون کشیدند؟


            آیا آنان متهّم نیستند که کسى را تهدید کردند که غضب او غضب خدا رضایت او رضایت خدا مى باشد؟! آن هم در زمانى که او داغدار از دست دادن پدر بزرگوارش بود؟!            مى گویند: نارضایتى فاطمه (علیها السلام) از ابوبکر و عمر بخشیده شده است.... و خداوند آمرزنده و مهربان است و اگر گناهى بوده گناه صغیره بوده و باعث نمى شود که از آنها تبرّى و بیزارى جست و تولّى و دوست داشتن ابابکر و عمر از بین نمى رود.([20])


            سؤالى که در اینجا مطرح است این است که گوینده این سخن چگونه او از این بخشش اطلاع پیدا کرده است؟! آیا حضرت فاطمه (علیها السلام) آنها را بخشیده که خود اهل تسنن اقرار دارند که فاطمه(علیها السلام) با غضب آنان از دنیا رفت یا اینکه خدا و رسول آنها بخشیده که این مدعى نیاز به اثبات دارد در حالى که روایات و آیاتى که ذکر شد، رضایت خدا و رسول او را منوط بر رضایت صدیقه طاهره فاطمه زهرا(علیها السلام)مى دانست.


            همان طور که ذکر شد آزار و اذیت فاطمه زهرا(علیها السلام) که همان آزار و اذیت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) و خداوند متعال است طبق نص آیه قرآن لعنت ابدى در دنیا و آخرت و عذاب مهین را در بر خواهد داشت ([21]) آیا عملى که لعنت ابدى خداوند را شامل مى شود ذنب بخشودنى است و گناه صغیره است؟!


            به هر حال غضب و خشم فاطمه زهرا(علیها السلام) را به دنبال داشته است و این یک سنت نبوى است که از کسانى که موجب خشم و ناراحتى فاطمه زهرا(علیها السلام)شده اند باید تبرّى جست، طبق نص قرآن کریم که مى فرماید: «پیدا نخواهید کرد مردمى را که به خدا و روز قیامت ایمان آوردند که دوستى با دشمنان خدا و رسول او کنند ولو اینکه آن دشمنان پدران یا فرزندان و یا برادران و اقوام آنها باشد.» ([22])


            «بنابراین از نظر قرآن نباید دوستى و دشمنى مخلوط گردد. دوست پیامبر (صلى الله علیه وآله) و فاطمه(علیها السلام) باید با دوست آنها دوست باشد و از دشمن آنها تبرّى بجوید، آنهایى که فاطمه(علیها السلام) و پیامبر را به غضب آورند و فاطمه با غضب از دست آنها از دنیا رفت. قهراً دشمن فاطمه(علیها السلام) و رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) هستند و با دشمن فاطمه و پیامبر نمى توان دوست بود»([23])


            ماحصل کلام آنکه این شبهه ها و مسائل تمام بخاطر دورى جستن از قبول واقعیت و تحریف حقیقت است و این تحریف چیز جدیدى نیست و از زمان خود خلفا آغاز شده است که در ادامه خواهیم آورد.


            شیخ طوسى در تلخیص خود بر کتاب الشافى سید مرتضى در ج3 ص76 مى نویسد: « در آغاز محدثان از نقل جسارتهایى که به ساحت دخت پیامبر اکرم وارد شده امتناع نمى کردند و این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفه در خانه را بر فاطمه زهرا(علیها السلام) زد و... فرزندى که در رحم داشت سقط کرد و قنفذ به امر عمر زهرا(علیها السلام) را زیر تاریانه گرفت تا دست از على(علیه السلام) بردارد.


            ولى بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیّت خلفا. سازگار نیست و از نقل آن خود دارى کردند و گواه آن در کتاب الملل و نحل ج 1 ص 57 (چاپ بیروت) بیابید که ابراهیم بن سیّار معروف به نظام گوید:


            «عمر در ایام اخذ بیعت درب را بر پهلوى فاطمه زد و او بچه اى در رحم داشت سقط کرد و نیز فرمان داد که خانه را با کسانى که در آن بودند بسوزانند، در حالیکه در خانه جز على و فاطمه و حسن و حسین کسى دیگر نبود».


            همچنین اسناد تاریخى بسیارى نیز از بزرگان شیعه و نیز دیگر فِرق یعنى اسماعیلیه وجود دارد که دلیل بر آزار و اذیت اهل بیت پیامبر و فجایع آتش زدن درب دارد. به عنوان مثال:


            قاضى نعمان (متوفاى 363ه.ق ) که اسماعیلى مذهب است در شعر خود به شرح کامل وقایع بعد از وفات پیامبر مى پردازد تا اینکه مى گوید:


حتّى أتو باب البتول فاطمه     و هحالهم قالیة مصارمه


فوقفت عن دونه تغدلهم     فکسر الباب لهم اوّلهم


فاقتحموا حجابها فغولت     فضربوها بینهم فأسقطت


            «(عمر و همراهان) آمدند تا به درب خانه فاطمه رسیدند، فاطمه که از آنان بریده بود (ناراحت بود) پشت در ایستاد تا آنان را باز دارد، اما سر کرده آنان (عمر) در را شکست و مهاجمان وارد خانه شدند، فاطمه فریاد بر آورده پس او را چنان زدند که بچه اش را سقط کرد».


            و سپس اشاره دارد به تدفین شبانه حضرت در شب و اینکه حضرت با اندوه و ناراحتى از دنیا رفتند و مى گوید:


صلّى علیها ربّها من ماضیّه     و هى عن الامة غیر راضیه


            «خداوند بر او درود و رحمت فرستد اما او از دست امت پیامبر ناخشنود بود ([24])(و از دنیا رفت).


            مى بینیدکه ازنخستین قرن هاى تاریخ اسلام شاعران مظلومیّتهاى حضرت زهرا (علیها السلام) را در سروده هاى خود آورده اند، برخى از این شاعران یا معاصر امامان معصوم بودند یا در روزهاى نزدیک به عصر ائمه زندگى مى کردند و نزد تاریخ شناسان و اهل فن واضح است که شعر خود یک سند تاریخى قوى و بلکه تأکید و ثبوت مضمون آن از روایات ناقلان و محدثان و محققان قوى تر است.


            مثلاً سید حمیرى (متوفاى 173 ه.ق) معاصر امام صادق (علیه السلام) و امام موسى بن جعفر (علیه السلام) بوده و در اشعار خود تصریح به آزار و اذیت حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام)کرده است ([25]).


            و یا عبداللّه عمّار برقى (متوفاى 245 ه.ق) در اشعار خود دارد: «از خانه او آتش هیزمى شعله ور ساختند و آن را به روى ساکنان آتش زدند و آنان را به باد ناسزا گرفتند. در خانه کسى نبود مگر پاکیزه زنان ـ فاطمه(علیها السلام) و صدّیق (على(علیه السلام)) و سبط پیغمبر حسن(علیه السلام) و حسین (علیه السلام)»


            و در کتاب المناظرات نوشته أبى عبداللّه بن هیثم (296 ه.ق) در صفحه 61 که در آن مناظرات مؤلف با أبا عبداللّه رهبر جنبش فاطمیّه مغرب پیرامون حضرت فاطمه(علیها السلام)نوشته شده است تعابیرى بسیار جالب و بى نظیر آمده است و در آن تصریح به غصب ارث فاطمه زهرا(علیها السلام) و به شهادت رساندن حضرت و سقط جنین ایشان آمده است.


            سؤالى که شاید در ذهن مطرح شود این است که:


            ـ چرا شبهه افکنان دست به تحریف تاریخ مى زنند و از نقل حقایق خود دارى مى کنند؟ همان طور که در مقدمه مقاله اشاره شد مى توان دلایل زیر را در جواب این سؤال ذکر کرد:


            1- حب و محبت شدید آنان نسبت به خلفا و صحابه پیامبر بطور عموم با وجود تصریح قرآن کریم به نفاق بعضى از آنان و روایات فراوانى که در ذمّ بعضى از آنها آمده است.


            2- آنان به عدالت جمیع صحابه شهادت مى دهند و اصل را عدالت آنها مى دانند.


            3- مى گویند: خداوند تمام گناهان آنانرا مى بخشد (هر گناهى) پس چگونه ما کارى را که خدا مى بخشد، نقل کنیم.


            4- آنان سکوت درباره آنچه از صحابه صادر شده است را واجب مى دانند.


            احمدبن احمل مى گوید: «هرگاه دیدى شخصى اصحاب حضرت رسول را به بدى یاد مى کند بدان که از اسلام خارج شده است و مسلمان نیست.» ([26])


            5- آنان بخاطر شؤونات و مقام و منصبى که در بین هواداران خود یافته اند از نقل حقیقت خوف دارند تا مبادا جایگاه آنان زیر سؤال رود.


            6- آنان از طرح این سندها ـ که کتب خویش دارند ـ خود دارى مى کنند تا مبادا گروهى از آنان به رافضه گرایش پیدا کنند([27]) و بسیارى دلایل دیگر از جمله اینکه مردم طاقت شنیدن آن را نداشته باشند و حتى خودشان تحت الشعاع قرار گیرند و گرایشى به شیعه پیدا کنند.


* * * * *


فصل پنجم ـ تحلیل ماجرا


            درابتداباید گفت ما هیچ انتظارى نداریم که اهل تسنن قضایاى شهادت حضرت زهرا(علیها السلام)را به تمام و کمال در کتب خود حکایت کنند و یا علماى آنان هم اکنون به آن اذعان داشته باشند.


آیا از کسانیکه در قلب آنان محبّت خلفا حاکم است انتظار دارید که بر این وقایع صحّه گذارند، هرگز!چرا که حبّ شىءِ یعمى و یصم.


آنان که وقایعى همچون غدیر که اسناد آن در آثار خودشان متواتر و بدون شبهه است را نیز تأویل وتحریف معنوى مى کنند و بر آن توجیهاتى مى آورند، بنابراین طبیعى است که در مورد این وقایع فضاحت بار و ننگین به شبهه افکنى و انکار بپردازند.


            حال ما در این قسمت با متذکر شدن برخى نکات مهم پیرامون مطالب ذکر شده در فصلهاى قبل نتیجه گیرى نهائى را به عهده وجدان خوانندگان مى گذاریم .


            اولاً با توجه به روایاتى که در فصل اول از علماى اهل تسنن آوردیم نتیجه مى گیریم که ماجراى هجوم به خانه واحراق بیت وشهادت حضرت محسن (علیه السلام) وشکستن پهلوى حضرت زهرا(علیها السلام) همه وهمه در یک روز، یعنى در جریان بیعت گرفتن انجام شده است .


            ثانیاً کوتاه بودن مدت زندگى حضرت زهرا(علیها السلام) بعد از نبى اکرم (صلى الله علیه وآله) چیزى است که همه علماى اهل سنت بر آن اتفاق دارند (همانگونه که در فصل دوم به روایات آن اشاره کردیم) وباید گفت که بیشترین مدتى که حضرت فاطمه (علیها السلام) بعد از وفات پیامبر (صلى الله علیه وآله) زندگى کردند را مورخین شش ماه وکمترین آنرا چهل روز بیان کردند.


            ثالثاً سن حضرت زهرا(علیها السلام) در هنگام شهادت هیجده سال بیشتر نبوده است ،البته لازم به ذکر است دراین مورد بین علماى شیعه وسنى اختلاف وجود داردکه آن نشأت از اختلاف در سال تولد مبارکشان گرفته است علماى اهل تسنن تولد حضرت را قبل از بعثت مى دانند امّا علماى شیعه از جمله کافى ،ابن شهرآشوب، على بن عیسى، مجلسى، بحرانى و... سال تولد را پنجم بعثت مى دانند .بدلیل حدیث صحیح السندى که علماى اهل تسنن هم آنراآورده اند([28]) ،پیامبر(صلى الله علیه وآله)در شب معراج سیبى از جبرئیل دریافت کردند وتولدحضرت زهرا (علیها السلام)بعد از آن بوده وچون معراج پیامبر(صلى الله علیه وآله) را بعد از بعثت مى دانندپس قول شیعه را بنابر اینکه حضرت زهرا(علیها السلام) پنج سال بعد ازبعثت بدنیا آمده اند، قوّت مى بخشدواز آنجا که همه اذعان دارند حضرت صدیقه طاهره (علیها السلام)در سال یازدهم هجرى وفات نمودند پس نتیجه مى گیریم سن حضرت در هنگام شهادت هیجده سال بیشتر نبوده است .


            رابعاً هیچ تاریخى اعم از تشیع وتسنن هیچ نوع بیمارى خاصى براى حضرت زهرا(علیها السلام) در هنگام وجود نبى اکرم (صلى الله علیه وآله) و در مدت بسیار کوتاهى که بعد پدر بزرگوارشان بودند ذکر نکردند .


            حال شما قضاوت کنید وبگویید که چه عاملى باعث درگذشت حضرت زهرا(علیها السلام) در مدت بسیار کوتاه بعد از پدر گرامیشان در حالى که در سن جوانى بودند وبیشتراز هیجده سال نداشتند ، آیا علت درگذشتشان چیزى غیر از ضرب و شتم، شکستن پهلو و سقط فرزندش در جریان بیعت گرفتن (که خود اهل سنت در کتابهایشان نوشته اند) چیز دیگرى بود؟! اگر چه برخى از علماى اهل سنت در برابر این حقیقت روشن ساکت نمانده وآن را بیان کرداه ند چنانکه حموئى جوینى الشافعى در کتاب «فرائدالسمطین» ج 2 ص 35 روایت مى کند :


عن النبى (صلى الله علیه وآله): «فتقدّمَ علىَّ محزونةً... مقتولة»


            «پس (حضرت زهرا (علیها السلام)) بر من وارد مى شود در حالى که غمگین است... و در حالى که کشته شده است. »


پس روى هم رفته مى توان گفت آن عواملى که باعث شهادت حضرت زهرا(علیها السلام) شده است که اهل سنت بعضاً در برابر آن سکوت مى کنند و یا به انکار آن همت مى گمارند چیزى است که با اندکى دقت و مطالعه و بررسى در کتب خودشان بر هر عقل سلیم و دور از زنگارِ تعصب مشخص مى شود اگر چه ائمه معصومین علیهم السلام همه آن عوامل را براى طالبان حق و حقیقت مشخص کرده اند.([29])


            باشد که متعصبان و مخالفان اندکى بیشتر مطالعه و بررسى کنند تا به این حقیقت مسلم برسند .


در پایان مقاله نیکوست به شرایط ووضع حاکم بر نقل تاریخ و حدیث از زمان بعد از وفات پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و آن سانسورهاى خبرى که توسط دستگاه حاکم اعمال مى شداشاره اى کنیم تا بفهمیم رسیدن به حقیقت به وسیله کتابهاى تاریخ اهل سنت بسى مشکل است وآن سانسور خبرى که یک سیاست برنامه ریزى شده بود از کنار بستر پیامبر(صلى الله علیه وآله) شروع شد، آنجایى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) در لحظات آخر عمر پر برکت خود قلم و کاغذ طلب کرد تا تکلیف امت را براى آخرین بار بعد از خود مشخص نماید عمر فریاد زد: «دَعوهُ انَّ الرَّجل لَیَهْجُرُ حَسْبُنا کتابُ اللّه»([30])رهایش کنید این مرد را! همانا این مرد هذیان مى گوید! کتاب خدا ما را بس است جمعى به حمایت از عمر برخاسته و گفتند: عمر راست مى گوید عده اى دیگر با آنها به مخالفت برخاسته، نزاع بالا مى گیرد و پیامبر (صلى الله علیه وآله)مى فرمایند: از نزد من خارج شوید که نزاع و درگیرى نزد من سزاوار نیست.


آیا این بود مراعات مقام کسى که «ما ینطق عن الهوى ان هو الاّ وحىٌ یوحى»([31]) است؟!پس ازرحلت پیامبر (صلى الله علیه وآله)(سانسور خبرى) با قوت و قدرت بیشترى اعمال شد ابتداء ابوبکر بر آن شد که پس از جمع آورى احادیث و وقایع تاریخى آنها را بسوزاند و این کار را عملى کرد و تمام احادیثى که خود نوشته بود در آتش سوزاند([32]) و به طور کلى دستور داد «از پیامبر حدیث نقل نکنید و به قرآن مشغول باشید»([33])


            در زمان عمر نیز این منع حدیث و سانسور خبرى به شدت دنبال شد وعمراعلام کرد «من مى خواستم سنت هاى پیامبر(صلى الله علیه وآله)را بنویسم، لکن امتهاى گذشته را به یاد آوردم که با نوشتن بعضى کتابها و تواریخ و توجه زیاد به آنها از کتاب آسمانى خود باز ماندند، لذا من هرگز کتاب خدا و قرآن را با چیزى درهم نمى آمیزم!!»([34])


            در زمان عثمان مبارزه دستگاه خلافت علیه نقل احادیث و تاریخ شدیدتر شد اگر عمر در دوران خود صحابه پیامبر(صلى الله علیه وآله) را مى آزرد و ایشان را تحت نظر داشت و نوشته هاى آنها را مى سوزاند و عثمان براى جلوگیرى از بازگویى تاریخ و حدیث، یاران بزرگ پیامبر را شکنجه، تبعید و حتى به قتل مى رساند مثلاً ابوذررا به صحراى خشک و بى آب و علف ربذه تبعید کرد تا در غربت جان داد و همچون عمار یاسر که چنان او را زد که بیهوش بر زمین افتاد([35]) ولى امیرالمؤمنین على (علیه السلام) در زمان حکومت خود به نشر حدیث پرداختند به طورى که از مال شخصى خود (که از زراعت بدست مى آوردند) شش هزار نفر را استخدام کردند ودر مسجد کوفه به آنان حدیث تعلیم مى نمودند .لکن قوم عرب که رفتار آن حضرت را مخالف منافع دنیوى خویش دیدند به مخالفت با او پرداخته و جنگهاى جمل، صفین و نهروان به راه انداختند بعد از على(علیه السلام)معاویه دست به سیاستى جدید زد که هنوز تاریخ اسلام تاوان این ناجوانمردى وى را پس مى دهد وآن سیاست جدید عبارت بود از «جعل حدیث» وکار به آنجا رسید که ابو هریره بیش از 5300 حدیث و عبداللّه بن عمر بیش از 2000 حدیث و سر انجام عایشه و انس بن مالک هر یک بیش از 2300 حدیث دروغ به پیامبر(صلى الله علیه وآله)نسبت دادند([36]) و آنها براى جلب رضایت معاویه و حاکمان ظالم در جعل حدیث و وقایع تاریخى از یکدیگر سبقت مى گرفتند.


            جاى بسیار تعجب است که عده اى خوش باور و ساده و جاهل از تاریخ به این انتظار نشسته اند که مسأله حمله عمر و یارانش به خانه حضرت زهرا(علیها السلام)وشهادت آن حضرت بدون هیچ سانسورى در تاریخ اهل سنت ذکر شده باشد اگر چه در کتبشان بعضى از حقایق تاریخى از جمله آتش زدن درب و شهادت حضرت زهرا(علیها السلام) و حضرت محسن(علیه السلام) صراحتاً نقل شده است ([37]).


شایسته است که به برخى از منابع شیعه در این زمینه اشاره اى داشته باشیم .


الف) هجوم به خانه و آتش زدن درب.


1- کتاب سلیم بن قیس ص 585 و 863.                                                                              7- کشف المراد ص 402.


2- عوالم العلوم ج11 / ص400.                                                                                                            8- نوائب الدهر ج3 / ص157.


3- بحار الانوار ج22 / ص 484 و ج 43 / ص197.                          9- المحتضر ص 44.


4- الشافى فى الامامه ج3 / ص 76.                                                                                            10- خصائص الائمه ص47.


5- تخلیص الشافى ج 3 / ص 76.                                                                                                          11- حلیة الابرار ج2 / ص 652.


6- الهدایة الکبرى ص 163 و 417.                                                                                             12- تجرید الاعتقاد ص 402.و...


ب) شهادت حضرت محسن ابن على (علیه السلام).


1- امالى صدوق ص 99.                                                        3- اقبال الاعمال ص 625.


2- بشارة المصطفى ص 197.                                     4- ارشاد القلوب ص 295.


5- جلاء العیون ج 1 / ص 184.                                   10- حدیقة الشیعه ص 265.


6- دلائل الامامه ص 26.                                                                    11- معانى الاخبار ص 205.


7- مصباح کفعمى ص 522.                                                      12- علم الیقین ص 686.


8- المحتضر ص 109.                                                                       13- روضة المتقین ج5 / ص 342.


9- کامل بهائى ص 309.                                                                  14- اثبات الهداة ج2 / ص 337.و...


ج) شکستن پهلوى حضرت زهرا (علیها السلام) و شهادت آن حضرت.


1- طریق الارشاد ص 465.                                                      10- مصباح الزائر ص 25.


2- جلاء العیون ج1 / ص 186.                                     11- الاختصاص ص 184.


3- امالى صدوق ص 99.                                                                    12- روضات الجنات ج6 / ص 182.


4- اصول کافى ج1 / ص 458.                                     13- اقبال الاعمال ص 625.


5- کنز الفؤاد ج1 / ص 149.                                     14- بحار الانوار ج43 / ص 172.


6- الاحتجاج ج1 / ص 210.                                     15- مقنعه مفید ص 456.


7- مزار مفید ص 156.                                                                  16- عوالم العلوم ج11 / ص 391.


8- البلد الامین ص198.                                                                  17- حدیقة الشیعه ص 265.


9- کامل بهائى ج1 / ص 314.                                     18- علم الیقین ص 701.و...


در پایان بایدگفت که شیعیان ومحبان حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) همیشه در فکر مصیبتها ورنجهاى مادرشان هستند و هر گاه نام فاطمه را مى شنوند اشک از گوشه چشمانشان جارى مى شود که این همان سیره ائمه مان بوده است که چون نام مادرشان فاطمه را مى شنیدند منقلب مى شدند چرا که نام فاطمه عجین با غم واندوه شده است واین بیانگر همان ارتباط معنوى شیعیان ومحبان با ائمه اطهار (علیهم السلام )و بالاخص مادرشان فاطمه زهرا(علیها السلام)مى باشد وهمینگونه است که داود بن مبارک مى گوید: در مدینه با عده اى حضور عبداللّه بن موسى نواده امام حسن مجتبى رسیدیم و از او درباره ابابکر و عمر سؤال کردیم ایشان در پاسخ به ما همان جوابى را دادند که جدشان عبداللّه بن حسن (فرزند امام حسن مجتبى) به این سؤال دادند ایشان فرمودند: مادر ما صدیقه طاهره دختر رسول خدا بود و او با نارضایتى و خشمناکى از دست گروهى از دنیا رفت و ما نیز به غضب او خشمناک مى باشیم. این مضمون را یکى از شعراى حجاز نیز به نام نقیب جلال الدین عبدالحمید علوى در شعر آورده است.


« أتموتُ البتول غضبى و نرضى     ما کذایصنع البنون الکرام([38])»


            «آیا سزاوار است که مادر ما فاطمه با غضب و خشم از دنیا برود و ما خوشحال باشیم اگر چنین شد ما فرزندان کریمى نخواهیم بود»


            «فان الولد الکریم یرضى لرضى ابیه و امّه و یغضب لغضبهما» زیرا فرزند کریم شاد و خرسند است به شادى پدر و مادرش، غضب آلود و خشمناک است به خشم آنها»([39])


            آرى فرزندان فاطمه همیشه بخاطر مصائب و رنجهاى مادرشان غمگین و ناراحت هستند و هر زمان به فکر مادرشان مى باشند.آن مادرى که بعد از وفات پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) تمام غمها و دردها را در حمایت از ساحت مقدس ولایت به جان خرید و همچون شمعى در اندک زمان سوخت و آب شد، آن مادرى که امام صادق (علیه السلام)در توصیف حال غم انگیز او بعد از فراغ پدر گرامیش چنین مى فرماید:«... لزمت الفراش و نحل جسمها و ذاب لحمها و صارت کالخیال» ([40])


            بدین جهت است که فرزندان فاطمه در هر زمان و در هر مکان در دل زمزمه مى کنند که: شهادت مادرم افسانه نیست بلکه یک حقیقت تاریخى و یک سند مظلومیت جاودانه است.


واین غم واندوه جانکاه هست تا وقتى که تنها منتقم او ظهور کند و انتقام مادرش را از ظالمین بستاند. 


پیغمبر فرمود:


« المهدى مِن عترتى مِن ولد فاطمة »


سنن ابن داوود 4 / 473


یا رب فاطمه بحق فاطمه اشف صدر فاطمه بظهورالحجة


 


 


 


            منابع عمده اى که در تدوین مقاله از آنها استفاده شده عبارتند از:


ـ ظلامات فاطمة الزهرا(علیها السلام) فى السنة و الآراء (شیخ عبدالکریم عقیلى)


ـ الاحراق فى بیت فاطمه(علیها السلام) (شیخ حسین غلامى)


ـ رنج هاى فاطمه (علیها السلام) (سید جعفر مرتضى عاملى)


ـ الهجوم الى بیت فاطمة(علیها السلام)(عبدالزهراء مهدى)


ـ فروغ ولایت (استاد جعفر سبحانى)


ـ لسان المیزان (ابن حجر عسقلانى)


ـ میزان الاعتدال(ذهبى)


ـ طرائف (سید بن طاووس)


ـ السقیفه و فدک( احمد جوهرى)


ـ شرح نهج البلاغه(ابن ابى الحدید)


ـ احقاق الحق (شهید قاضى نور اللّه شوشترى)


ـ معالم المدرستین(علامه سید مرتضى عسگرى)


ـ آتش در خانه وحى (سید محمد حسین سجاد)


ـ فاطمه(علیها السلام) شادمانى قلب پیامبر(صلى الله علیه وآله)(رحمانى همدانى)


ـ فاطمة الزهرا(علیها السلام) از ولادت تا شهادت (سید محمد کاظم قزوینى )


 


* انتشار و پخش این جزوه از طرف مؤمنین گامى است در راستاى احیاء و حفظ شعائر اسلامى. *


 


«والسَّـلامُ عَلـى مَـنِ اتَّبَـعِ الهُـدى»








[1]- لازم به ذکر است که ابوبکر جوهرى یکى از علماى قرن چهارم هجرى است که داراى کتاب «السقیفة و فدک» مى باشد که یکى از منابع مهم اهل تسنّن پیرامون این موضوع است.



[2]- لازم به تذکر است که شیخ حرّ عاملى در جلد دوم «اثبات الهداة» صفحه 360 بعد از سخن نقیب اشاره به همین مطلب داردو مى نویسد «لا یخفى انّ شهادة الاثبات أقرب الى القبول من شهادة النفى بل لا تقبل الشهادة بنفى فعل الغیر الا نادراً على انّ الشاهد بالنفى متّهم فیه».



[3]- لازم به ذکر است که در نزد علماى اهل سنت صحیح بخارى از اعتبار و منزلتى برخوردار است که آن را بعد از کلام خداوند (قرآن) معتبرترین و صحیح ترین کتاب در نزد خود مى دانند. ر.ک: شرح صحیح مسلم جلد 1 صفحه 15. و ارشاد السارى ج 1 ص 19.



[4]- رجوع کنید به نظیر این روایت در: کفایة الطالب، گنجى الشافى ص 225 و تسیرالوصول الى جامع الاصول، شیبانى ج1 ص 209(نقل از احقاق الحق: 10/479)



[5]- 1- صحیح بخارى ـ کتاب المغازى ج3 ص38 / 2- صحیح مسلم ج1 ص 72 و ج5 ص 153 / 3- طبرى ـ محمد بن جریر ـ تاریخ الرسل و الملوک ج 2 ص 448 / 4- ابن الاثیر، الکامل فى التاریخ، ج2 ص126 / 5- ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه ج1 ص 122 / 6- مسعودى در مروج الذهب ج2 ص 144 / 7- تنبیه و الاشراف ص 250 / 8- الصواعق المحرقه، ابن حجر الهیثمى، ج1 ص 12 / 9- الاستیعاب، ابن عبدالبر ج2 ص 244 / 10- تاریخ الخمیس، الدیار بکرى ج1 ص193 / 11- الامامة و السیاسة، ابن قتیبه ج1 ص 14/ 12- البداء و التاریخ، المقدسى، ج5 ص 66.



[6]ـ از جمله آنها: صحیح بخارى ج 5، ص 9 ،و ج 7، ص87 / تاریخ یعقوبى ج2 ص /115 اکمال الرجال، خطیب تبریزى ،ص 735،چاپ دمشق / انسان العیون الشهیره بالسیرة الجلّیه، شیخ على بن برهان الدین الشافعى ،ج3 ص 361 چاپ قاهره/( نقل از احقاق الحق) ج 1 ص 481/سنن الکبرى ،بیهقى ،ج4 ص 29، چاپ حیدرآباد/ مقتل الحسین ،ابوالمؤید موفق بن احمد ص 83 /مجمع الزوائد ،الهیثمى ص 211 /طبقات الکبرى ،ابن سعد ذهبى ج2 ص 128 ،چاپ بیروت /تهذیب الا سماء ،حافظ النورى ج 2 ص 353 /حلیة الاولیاء،ابى نعیم اصفهانى ،ج2 ص 42 چاپ مصرو...



[7] ـ در معنى« فَهَجَره» آمده است أى: صرمه وقطعه وهجر شى ء:أى ترکه وأعراض عنه ،ازاو هجرت کرد یعنى اورا ترک کرد واز او جدا شد واز ان اعراض کرد.(المنجد فى اللغة والاعلام ص 855 ماده هجر، چاپ بیروت)



[8]ـ «أهضم تراث ابیه وانتم بمرأى ومسمع، تلبسکم الدعوة وتمتلکم الحیرة»



[9]ـ ترجمه اشعار از کتاب ـ فاطمه کوثر رسالت ـ سید هاشم بطحائى گلپایگانى ـ ص 126 انتخاب شده است .



[10]ـ از جمله آنها: صحیح بخارى ،ج 4 ص 579 /صحیح مسلم ج 16 ص 3 / السنن الکبرى بیهقى ج 10 ص 201 /ابن حجر در صواعق ص 112 /قندوزى در ینابیع المودة ص 171 /خطیب تبریزى درمشکاة المصابیح ص 560



[11]ـ فاطمة الزهرا(گفتارعلامه امینى) ص 94


لازم به ذکر است علامه امینى مى گوید این حدیث را بسیارى از علماى اهل سنت آورده اند ودر آن صفحه نام 15 تن از آنها را ذکر کرده است از آن جمله: ابن حجر عسقلانى، ابو حکیم نیشابورى، ابن جوزى ، ابو نعیم اصفهانى و...



[12]ـ بخارى در «فصل الخطاب »و احمد بن حنبل در مسند خود آورده اند .



[13]- شرح نهج البلاغه ج 15 ص 186 و عقدالفرید ج2 ص285



[14]- نمونه هایى از تحریف تاریخ با استفاده از نفوذ و قدرت سلاطین و خلفا را در تاریخ موجود است که صفحات بعدى خواهد آمد.



[15]- شاهد این مدعى (شایعه انصراف على (علیه السلام)) در گفته مقدربن ارقم در کتاب سقیفه و نیز نامه اى که ابوبکر   به معاویه نوشت :


                «هر که مى گفت على بن ابى طالب (علیه السلام) چه کرد؟ مى گفتم از عهده اش برداشت و بر گردن مردم واگذار کرد» بحار ـ ج 3 ص 292 / (تاریخ یعقوبى ـ ج 2، ص 123) / (ترجمه آیتى، ج1 ص 512)



[16]- براى مطالعه بیشتر در این باره رجوع کنید به کتاب رنج هاى فاطمه زهرا(علیها السلام) (ترجمه مأساة الزهرا) ـ نوشته سید جعفر مرتضى العاملى ـ چاپ دفتر تبلیغات اسلامى.



[17]- لازم به تذکراست که کلیه روایتهاى این عبارات در فصل اول ذکر شده است



[18] -سوره نور آیه 36



[19]- فروغ ولایت ـ سید جعفر سبحانى.



[20]- شرح نهج البلاغه ابن اباالحدید ـ ص 30 ـ ج2 چاپ بیروت.



[21]- آیه 57 سوره احزاب.



[22]- آیه 22 سوره مجادله.



[23]- فاطمه، کوثر رسالت، سید هاشم بطحائى گلپایگانى، ص156



[24]- الارجوزة المختاره، ص 88(به نقل از رنج هاى فاطمه، سید مرتضى العاملى، ترجمه....ص 352)



[25]ـ الصراط المستقیم ج 3 /ص 13



[26]ـ فخر تاریخ دمشق ج2/ 75



[27]- رافضه اصطلاحى است که آنان از دیر باز براى شیعه به کار مى بردند.



[28]ـ خطیب بغدادى در تاریخ خود ج 5 ص 87 / میزان الاعتدال ذهبى ج 1 ص 38 /عسقلانى درلسان المیزان ج 5 ص 160/ذخائر العقبى طبرى ج 5 ص 160 /شیخ شعیب مصرى در کتاب«الروض الفائق» ص 204 (به نقل از :کتاب فاطمة الزهرا(علیها السلام) از ولادت تا شهادت ،نوشته سید محمد کاظم قزوینى ـص 87)



[29]ـ «کان سبب وفاتها ،ان قنفذ مولى الرجل لکزهابنعل السیف بامره فاسقطت محسناً ومرضت مِن ذلک مرضاً شدیداً» ـ دلائل الامامة


«انهاتضرب وتموت مِن ذلک الضرب» ـ کامل الزیارات وبحارالانوار  



[30] ـ صحیح بخارى ج 4 / ص 7، مسند احمد حنبل ج 1 / ص 335، ابن ابى الحدید ج 2 / ص 118، کنز العمال ج 3 / ص 138، شرح النهج ج 3 /ص 114



[31]- سوره نجم آیه 3و4 - ترجمه آیه«(پیامبر) هرگز به هواى نفس سخن نمى گوید، سخن او هیچ غیر وحى خدا نیست.»



[32]- تذکرة الحفاظ (شمس الدین ذهبى) ج1 / 5.



[33]- تذکرة الحافظ (شمس الدین ذهبى) ج 1 / 13.



[34]- الطبقات الکبرى (کاتب الواقدى) ج 3 / 206.



[35]- انساب الاشراف ـ بلاذرى ج5 / 49.



[36]- احادیث عایشه ـ مرتضى عسگرى ص289



[37]- همان گونه که در فصل اول از قول مسعودى و شهرستانى وجوینى شا فعى و... نقل شده است.



[38]- شرح نهج البلاغه ابن ابا الحدید ج2 ص30



[39]- فاطمه کوثر رسالت، بطحائى گلپایگانى ص157



[40]- سفینة البحار (شیخ عباس قمى (ره)) ج2 / ص 375ـ ماده «فطم»


 


 


 


 


  


 

 


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سید داود افضلی ( چهارشنبه 9/3/86 :: ساعت 2:35 عصر )
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

امام حسن(ع)
قرآن ! من شرمنده توام
خورشید.......
صلی الله علیک یا اباعبدالله
محرم
روی عن علی(علیه‎السلام) قال: «مَنْ تَأَدَّبَ بِآدَابِ اللَّهِ عَ
بمناسبت فرارسیدن میلاد مسعود حضرت رضا علیه السلام ادامه
بمناسبت فرارسیدن میلاد مسعود حضرت رضا علیه السلام
اگر خلاف اسلام دیدید، حکّام را متهم کنید نه احکام را!آخرین یاددا
300 آیه قرآن در منزلت حضرت علی(ع) نازل شده است
[عناوین آرشیوشده]

>> بازدید امروز: 5
>> بازدید دیروز: 118
>> مجموع بازدیدها: 90513
» درباره من

فرهنگی - مذهبی
سید داود افضلی[120]
طلبه ای هستم م...............................ت

» آرشیو مطالب
3. غلو یکشنبه 15/5/1385 پیام [13]
1. اختلاف روش ائمه علیهم السلام یکشنبه 15/5/1385 پیام4 4 موضوع [2]
4. هدیه از سایت امام علی علیه السلام سه‏شنبه [14]
5. محتشم کاشانی سه‏شنبه 3/5/1385 پیام0 [7]
6. جایگاه علی علیه السلام درهستی سه‏شنبه 3/5/1385 پیام0 موضوع
7. آداب بدست آوردن حضور قلب در نماز دوشنبه 2/5/1385 پیام [2]
. آیت‌الله فاضل: مسلمانان به هر ط ... دوشنبه 2/5/1385 پیام [3]
شرمگین آن بیشرفها [2]
3 . ازدواج دو همخون [5]
جایگاه علی علیه السلام درهستی [2]
تابستان 1387
بهار 1387 [5]
زمستان 1386 [2]
پاییز 1386 [2]
تابستان 1386 [3]
بهار 1386
خرداد 88 [11]
مرداد 87
تیر 88 [2]
تابستان89 [5]
شهریور 89 [5]
مرداد 89 [2]
دی 88 [2]
مهر 89 [3]
خرداد 90 [3]
تیر 90 [3]
مرداد 90 [4]
شهریور 90 [4]

» لینک دوستان
دکتر علی حاجی ستوده
سیب سرخ
خاطرات دکتر بالتازار
صل الله علی الباکین علی الحسین
.: شهر عشق :.
*غدیر چشمه هیشه جاری*
گروه اینترنتی جرقه داتکو
رازهای موفقیت زندگی
یادداشتهای روزانه رضا سروری
دهاتی
صراط مبین
سکوت پرسروصدا
رویای زیبا ...
شهید شلمچه
نبض شاه تور
لحظه های آبی
آرش...پسر ایده آل من
**قافله نت**
نیروی هوایی دلتا ( آشنایی با جنگنده های روز دنیا )
منطقه آزاد
دوباره هوای عشق تو زد به سرم
حسین طرفه
آستان حضرت عبدالعظیم علیه السلام
آیت الله میرزا جواد تبریزی
آیت الله صافی گلپایگانی
آیت الله سید محمد شاهرودی
آیت الله موسوی اردبیلی
آیت الله مکارم شیرازی
آیت الله فاضل لنکرانی
آیت الله نوری همدانی
آیت الله جوادی آملی
آیت الله سیستانی
دفترآ یت الله خامنه ای
متقین
شیخ محسن قرائتی
دریافت کتب رایگان
آیت الله جناتی
علوم قرآنی
بانو مجتهده صفاتی
آیت‌الله حاج سید محمدحسین حسینی‌طه
آثار استاد شهید مرتضی مطهری
دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم
آیت الله شیرازی
تبیان
آیت الله مبشر کاشانی
آیت الله هادوی
آیت‌الله صانعی
آیة الله میرزا محمد حسن احمدى فقیه
آیت الله سیدمحمد صادق روحانى
آیت الله ا سید محمد تقى مدرسى
آیت الله میرزا جواد غروی علیاری
نسیم مطهر
حوزه علمیه قم
پایگاه اطلاع رسانی رسا
بزرگان شیعه
استاد حسین انصاریان
علامه حسن زاده آملی
آیت الله امینی
آیت الله مظاهری اصفهانی
آیت الله گرامی قمی
آیت الله صادقی تهرانی
استاد مصباح یزدی
رساله توضیح المسایل جامع
ترجمه تحریرالوسیله
تاریخ فقه شیعه
خودم درجایی دیگر
آیت الله وحیدخراسانی
آیت الله بهجت
آیت الله بهجت
خبرگذاری اهل بیت
خبرگذاری قرآنی
قایم مقامی
کتاب نیوز
دفاع مقدس
شبکه امام رضا(علیه السلام)
آستان قدس رضوی
پایگاه اطلاع رسانی آستانه مقدسه حضرت معصومه (س)
دفترچه یادداشت
زندگی

» صفحات اختصاصی

» لوگوی لینک دوستان














» وضعیت من در یاهو
یــــاهـو
» طراح قالب