مقدمه
زن به جهت جنبه عاطفی و جسمی خود به مانند تاب تحمل وظایف سنگین و دشواریها را ندارد ولی این مانع از آن نمیشود که او نتواند با توان فکری و تقویت خردورزی و تضعیف جنبه عاطفی خود بوسیله آگاهی و روبرو شدن همراه با واقع گرایی و منطق با مسائل و روش تربیت عملی متوازن و قوی ساختن معقولانه جسم، این نقاط ضعف را به قوت تبدیل نماید. در عرصه واقعیت زنان بسیاری را میبینیم که بیش از مردانی که توانمندیهای خویش را فراموش کردهاند، از اراده و موضع گیری قویتر و واقعیت نگری افزونتری برخوردار هستند. این بدان معناست که نقاط ضعف موجود در انسان از امور ذاتی مرتبط با تکوین انسان نیستند که قابل تغییر نباشند بلکه از امور طبیعی هستند که با تلاشهای مثبت و منفی انسان قابلیت تغییر و تحول را دارند.
حجاب زن
بعضیها عقیده دارند که حجاب زن و قیود و التزامات عملی آن به وی اجازه نمیدهد که حرکتی قوی و متوازن داشته باشد. زیرا حجاب جلوی اختلاط با مردم و حضور فعّال زن را در عرصههای جامعه میگیرد و این تأثیر منفی روی مشارکت وی در ساختن یک تمدن انسانی به جای میگذارد. اما به اعتقاد ما این امر مانعی برای ایفای نقش زن بنابه توانمندیها و التزامات او به شمار نمیآید. چون جامعه وسیع زنان نیازمند زنانی فرهیخته و آگاه و فعّال است تا آنان بتوانند وظیفة آگاهی بخشی و فرهیخته سازی و بسیج معنوی و فعّالیت سیاسی و اجتماعی خود را انجام دهد. آن هم به این دلیل که زن نیاز دارد در این باره به وظایف و مسؤولیتهای اسلامی خود در زندگی جامعه عمل بپوشاند. زیرا اگر به نقش دعوتگرانه و تغییرساز زن بیتوجهی شود و زن از این عرصه دور گردد و مرد نیز بواسطه موانع شرعی موجود بر سر راه رابطه با زن نتواند به این وظایف عمل کند، منجر به آن خواهد شد که جامعه زنان از نظر اجتماعی و سیاسی و فرهنگی دچار عقب ماندگی شود و در عرصه التزام و انضباط در راه خدا، از نظر دینی دچار انحراف گردد.
از سوی دیگر جز در مواردی که منجر به انحراف اخلاقی شود، اسلام مانعی برای اختلاط زن و مردم نمیبیند. اما اختلاطی که بر اساس آموزههای دینی که سعی دارند التزام اسلامی را در شخصیت تمام زنان و مردان تثبیت نماید، چارچوبهای اخلاقی را رعایت کند، از نظر شرعی مباح است. شاید بسیاری از تجارب اسلامی در گذشته و حال هم دلالت بر آن داشته باشند که رعایت حدود شرعی، به عنوان یک تجربه انسانی زنده چیز دور از واقعیتی نیست. هر چند که بعضیها ممکن است بعضی آثار منفی اخلاقی ناشی از مسأله اختلاط را برشمارند که نشانگر انحراف از خطوط شرعی باشند، اما به نظر ما اینها نمیتواند مشکلات عمدهای باشد. زیرا وجود بعضی مشکلات در این باره نمیتواند چیز تازهای در مسائل عمومی اخلاقی جامعه نمیتواند چیز تازهای باشد. چرا که ماهیت ضعف انسانی طوری است که اگر از مراقبت لازم غفلت شود، حتی در بین خود مردان و زنان هم که باشد، ممکن است دچار سقوط و انحراف گردد. پس هیچ یک از حالتهای انسانی نمیتواند خالی از این مشکل باشد. بنابراین لازم است بدون اینکه بخواهیم انجام مسؤولیت را در هر یک از جنبههای فردی و اجتماعی زندگی ملغی بسازیم، بر رعایت معیارهای اخلاقی در عرصههای اجتماعی و فردی تأکید بورزیم. زیرا احتمال انحراف را نمیتوان در همه آنها به کلی از بین برد.
نقش مادری
بعضیها مسأله مادری را به عنوان مهمترین و بارزترین نقش اسلامی زن مطرح میکنند. نقشی که التزامات طبیعی حاصل از شرایط پیچیده زن مثل حاملگی و شیر دادن و تربیت آن را اقتضا مینماید. از همه اینها چنین میتوان نتیجه گرفت که در کنار شخصیت همسری زن بر نقش مادری او نیز تأکید بورزیم.
بعضی دیگر موانعی را بر میشمارند که بواسطه آنها زن نمیتواند در عرصههای فرهنگی و اجتماعی و سیاسی به ایفای نقش دیگری مبادرت بورزد. یعنی زن باید بین نقش خود به عنوان یک همسر و مادر که باید مواظب شوهر و فرزندان خود باشد و نقش دیگر خود به عنوان یک عنصر فعّال که باید با عمل خود از امت اسلامی مراقبت به عمل آورد یکی را برگزیند. بنابراین زن نمیتواند بین این دو نقش توازن به وجود آورد. از این رو باید یکی از آنها را بر دیگری ترجیح میدهد. یعنی در بعضی از شرایط خاص ممکن است به الغای یکی از آن دو بینجامد.
ولی تصور ما این است که نقش مادری با تمام مسؤولیتها و مشکلات آن مثل نقش پدری با همة مسؤولیتها و مشکلات آن است. هر چند که ممکن است از نظر ماهیت بعضی تفاوتهایی نیز با هم داشته باشد، مثل حاملگی و شیردادن و تربیت و خدمت به فرزندان و شوهرداری که پدر یا شوهر چنین وظایفی را به عهده نداشته و کاری به آنها ندارند. امّا اسلام مسؤولیت شرعی دیگری را به عهده شوهر و پدر قرار داده است و آن تأمین مخارج خانواده و مواظبت از همسر و فرزندان است که بیشتر وقت او را میگیرد و بسیاری از توانمندیهای او را به خود اختصاص میدهد. اما باید گفت که تمام فشارها و مشکلات و مسؤولیت مرد در این زمینه به هیچ وجه از بار مسؤولیت زن نمیکاهد.
غیر از آن، همه این مسؤولیتها مانع از آن نمیشود که مرد به عنوان یک انسان و یک مسلمان، بنابر شخصیت انسانی خویش در عرصههای فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و جاهایی که جامعه انسانی به او نیاز دارد یا اسلام به عنوان دعوت و جهاد و تقویت و توسعه حرکت خود وظایفی را به عهده او میگذارد یا در قالب جامعه و امت اسلامی وظایفی را به عهده نگیرد و به فعّالیتهای فردی و اجتماعی دست نزند. بنابراین مرد وظیفه دارد با توجه به امکانات و توانمندیهایی که در اختیار دارد همه این مسؤولیتهای مهم را هم در نظر داشته باشد. زیرا نقش انسان به شوهری یا پدری خلاصه نمیشود بلکه باید گفت شوهر بودن یا پدر بودن فقط دو عنوان از عناوین روابط انسانی است که خداوند اراده کرده است زندگی را در حلقههای بهم پیوستهای به حرکت در آورد. آن هم در شرایطی که اسلام انسان را ملزم کرده است که تابع خطوط مهمتر باشد. آن خطوط مهمی که بر تمام عناوین انسانی حرکت انسان سیطره دارند.
بر این اساس از انجام هرگونه تلاش در عرصههای عمومی، برای حمایت از جامعه در برابر تزلزلها و شکافها و انحراف از راه راست گریزی وجود ندارد. چرا که خداوند از انسان میخواهد به شکلی کارآمد و فعال در زندگی در راه راست حرکت نماید و همین بر او واجب میکند در جایی که دین به تلاش فکری و عملی او برای رسیدن به اهداف خود نیاز دارد، از هر گونه تلاشی فروگذار نکند. بنابراین باید بخشی از وقتی خود را صرف نیازمندیهای دین کند یا به کارهای عمومی لازم اختصاص دهد.
اگر به مسأله مادری یا همسری زن نیز از این دیدگاه نگاه کنیم در مییابیم که مادر بودن یا همسر بودن به هیچ وجه شخصیت انسانی زن را از بین نمیبرد. بنابراین زن باید بکوشد تا از توانمندیهای فرهنگی و اجتماعی و سیاسی خود در عرصههایی که امکان فعالیتش وجود دارد، به انسانیت چیزی بیفزاید و در جاهایی که دعوت و جهاد و حرکت اسلامی به فعالیت او نیازمند است، جلو پویش و حرکت خود را نگیرد. بنابراین زن باید خارج از مسؤولیتهای همسری و مادری خود، بخشی از وقت خود را نیز به انسانیت و اسلام اختصاص دهد. شاید که فعّالیتهای او در این زمینه انسانیت و اسلام را در عرصه همسری و مادری او نیز تثبیت کنند.
تأکید بر نقش زن و مرد به عنوان مربیان خانواده، از ضرورت حرکت در خط انسانی در جامعه، طبق هدایت و رهنماییهای اسلام در تمام قضایای ریز و درشت برای استقامت در مسیر اهداف و ایستادگی در برابر انحراف نمیکاهد. ما این مسأله را میتوانیم از آیه کریمهای که به زنان مؤمن مثل مردان مؤمن، مسؤولیت امر به معروف و نهی از منکر را داده است دریابیم. این مسأله پیامهای اجتماعی هم دارد تا بر پیوند انسانی و اسلامی حول محور ولایت تأکید کند. یعنی در زمینه تلاش و یاریگری و تأیید و همکاری در تمام عرصههای مشترک بین مؤمنان پیوند ولایی وجود دارد و بعضی از مؤمنان بر بعضی دیگر ولایت دارند.
خداوند میفرماید: «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَیُطِیعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ * وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَمَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ» (توبه/71-72).
نقش زن در تکامل اجتماعی
وقتی یک جامعه ایمانی متکامل به وجود میآید که زنان و مردان مؤمن به وسیله پیوند ولایی در کنار هم قرار گیرند و به مقابله با انحرافات اجتماعی و سیاسی و اعتقادی که نشانه بیتوجهی به معروف و تشویق منکر است بپردازند. زن و مرد مؤمن در یک وحدت ایمانی فراگیر باید حرکت کنند تا زندگی را به خط معروف بازگردانده و از خط منکر دور گردانند و این با بپاداری نماز و دادن زکات و اطاعت از خدا و پیامبر در همه آن چیزهایی که رسالت الهی متضمن آن است امکان پذیر است. این همان چیزی است که سبب میگردد آنان در معرض رحمت الهی قرار گیرند و وارد بهشت شوند و به آن درجه عالی و والایی دست یابند که از همه اینها پیشتر است و آن رسیدن به رضوان الهی است که هدف تمام زنان و مردان مؤمن میباشد.
در کنار این تصور روشن و نورانی از پویندگان کرانههای رحمت و رضوان الهی، تصویر دیگری وجود دارد و آن تصویر زنان و مردان منافق است. این تصویر نشانه یک انحراف است که جامعه حاصل از پیوند بین زنان و مردان منافق آن را به وجود میآورد. این ارتباط منفی آنها را به یکدیگر پیوند میدهد و آنان نیز یکدیگر را تقویت میکنند تا اینکه زندگی از معروف دور شده و به خط منکر نزدیک گردد. این ارتباط جلوی بخشندگی آنان را میگیرد و به جهت خدا فراموشی، از پروردگار دورشان میگرداند.
خداوند میفرماید: «الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَیَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ? وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْکُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا هِیَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُقِیمٌ» (توبه/67-68).
در چنین جامعه عوامل انحراف دست به دست یکدیگر میدهند تا آن را از خدا دور کنند و نفاق موجود در مردان و زنان به وضع نابهنجاری تبدیل میشود که اصحاب خود را در معرض آتش جهنم قرار میدهد. به نحوی که در مستحق بودنشان برای غضب خداوند منافقان و کافران با یکدیگر برابر میشوند.
بنابراین با توجه به آیات کریمه میبینیم که چگونه قرآن کریم از مردان و زنان، به دور از نقش پدری و مادری و همسریشان، هم در جنبه مثبت و هم در جنبه منفی سخن میگوید بدون اینکه نقش مهمتر و بزرگتری را برای مرد قائل شود یا نقش زن را در حساستر انگارد یا اینکه در برابر استقامت یا انحراف جامعه، از یکی از آنها سلب مسؤولیت نماید. یعنی نقشهای اجتماعی و عمومی زن و مرد، مانع از انجام مسؤولیت آنها در زمینه مادری و پدری و همسری نمیشود. بلکه شاید هم نقشهای اجتماعی به نقشهای فردی آنان، ماهیت و مفهوم انسانی و مکتبی بدهد و اثرات مثبتی را بر فکر و روح انسان به جای بگذارد و با قدرت و ایمان افزونتر به عرصه عمل او تداوم پیدا کند.
زن به معنای شهوت نیست
شاید مشکل بسیاری از اسلامگرایان و دیگران این باشد که آنان به زن به عنوان یک موجودیت جنسی نگاه میکنند که از طریق واکنشهای جنسی و غریزی به مقوله زندگی میپردازد. از این رو در تمام التزامات اخلاقی و روابط اجتماعی و انگیزههای فردی، زندگی او به این مسأله خلاصه میشود. اما اینان تصور نمیکنند که زن میتواند به عنوان یک انسان دارای توانمندیهای گوناگون، به سوی ابعاد انسانی گسترده حرکت کند و از فکر و حرکت و ابداعگری خود به زندگی ببخشد.
بعضی دیگر نیز این فکر را مورد تمسخر قرار داده و آن را نوعی شوخی یا تفکر خیالی میپندارند که امکان واقعیت یافتن ندارد. ولی همینها به مرد چنین نگاهی ندارند. حال آن که در رابطه با وظایف جنسی یا اشباع غرایزی جسمی یا تولید و مثل و استمرار نوع بشر، ما هیچ تفاوتی را بین مرد و زن نمیبینیم. البته ممکن است با توجه به ساختار بدنی هر کدام، تفاوتهایی در نقش آن دو وجود داشته باشد. ولی در مسائل اخلاقی مثل عفت ورزیدن و حفظ التزامات شرعی در اعمال غریزه جنسی و رعایت حدود در روابط انسانی و توانمندیهای فکری و معنوی و عملی هیچ تفاوتی بین آن دو وجود ندارد.
اندیشه اسلامی در رابطه با آفرینش و مسؤولیت، انسانیت به زن و مرد از دریچه واحد نگاه میکند و از هر دوی آنها مسؤولیت خواسته است. اسلام نقشها و وظایف را بین آنها تقسیم کرده است و بر اساس فرایند تکامل انسانی که زن و مرد برای خود ویژگیهای خاصی دارند تفاوتهایی نیز قائل شده است تا اینکه در نتایج حاصل از تکامل و مسؤولیتها، ویژگیهای انسانی را متحد و یکپارچه سازد.






